نگاهی انتقادی به تعالیم و تجربههای عرفانی مکتب کاستاندا (با محوریت کتاب «قدرت سکوت»)
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی
doi
10.22111/jrm.2019.4956چکیده
یکی از پیامدهای مدرنیته، شکلگیری مکاتب اخلاقی و عرفانی جدید است که تلاش برای رسیدن بشر به آرزوهای دنیوی و لذت بردن از زندگی در صدر تعالیم آنها قرار دارد. مکتب کاستاندا که عرفانی سرخپوستی است، یکی از این مکاتب است که از جهاتی چون توجه به سحر و جادو، گرایش به گیاهان توهمآمیز و ... قابل نقد و تأمل است. از مهمترین مباحث عرفانی این مکتب میتوان به اتّحاد با نیروی برتر، پرهیز از غرور و خودبینی، تأکید بر مرگ نمادین، بیتوجهی به دنیا و ... اشاره کرد. لازم به ذکر است که اندیشههای عرفانی این مکتب از جهاتی چون بیتوجهی به خداوند، عدم اعتقاد به آخرت و معاد، تسلط بر نیروی برتر (قصد، عقاب و ...)، آسان بودن راه وصول، عدم پیوند فنا با بقا و ... قابل نقد و بحث است؛ درنتیجه این سؤال مطرح میشود که تعالیم عرفانی کاستاندا تا چه حد با تعالیم ناب عرفانهای حقیقی – از جمله عرفان اسلامی- تطابق و تشابه دارد؟ بنابراین این مقاله با مطالعهی اندیشه و تجربههای عرفانی کاستاندا (با محوریت کتاب «قدرت سکوت»)، با رویکردی انتقادی و تطبیقی، به تبیین این تعالیم میپردازد و سعی دارد صحّت اندیشههای کاستاندا را با محوریّت عرفان اسلامی بسنجد.