دیالکتیک شکل و محتوا در شعر «زمستان» اخوان ثالث
نویسندگان
1 دانشگاه لرستان
2 دانشگاه لرستان
doi
10.22099/jba.2012.459چکیده
جریان ادبی که نیمایوشیج بنیان نهاد در جایگاه یک سبک مشخص و مستقل، مقلدان فراوانی را به خود جذب کرد. اخوان ثالث یکی از شاعرانی است که هم در سبک و بیان و هم در انتقال اندیشههای ضمنی سیاسی و اجتماعی، تابع نیماست. «زمستان» یکی از موفقترین شعرهایی است که از نظر شکل و انتظارات فرمالیستی، تقلیدی است محکم و گویا از نظریهی ادبی نیمایوشیج. سر و شکل این شعر که از معنای دردآور و جهانشمولش جدا نیفتاده، در کنار مضمون تکاندهندهاش، باعث شده تا همواره مخاطبان از چالشهای ساختاریش در سطحی متعالیتر، محظوظ شوند. سوال این است که راز توفیق و اشتهار شعر «زمستان» در چیست؟ در این شعر چه رازی نهفته است که در دیگر اشعار اخوان وجود ندارد، تا جایی که خوانندگان عام و خاص، اخوان را با نام «زمستان» میشناسند؟ به نظر میرسد راز موفقیت شعر «زمستان» در مضمون و پیام تکراری آن نیست؛ بلکه در شکل و ترفندهای تعبیه شده در ساختمان این شعر است؛ مولفههایی چون «برهم نمایی عینیّت و ذهنیّت»، «وحدت اندیشه و احساس»، «دیالکتیک پذیرش و انکار»، «غنای موسیقی»، «همسانسازیهای هنری»، «پایانپذیری خلاق» و.... از مهمترین عواملی هستند که باعث تصعید این شعر در سطحی بالاتر از دیگر اشعار اخوان شدهاند. این مقاله به دنبال کشف و ضبط اشارتهای کمتر آشنا در نظام صوری شعر «زمستان» برای نشان دادن راز توفیق آن است.