بررسی رمان «درویش پنجم» رهنورد زریاب بر اساس کهنالگوی محوری «بازگشت» و نظام کهنالگویی ضمنی آن
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران (نویسنده مسئول)
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران.
3 دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
doi
10.22111/jsr.2024.48468.2428چکیده
در میان رویکردهای معاصر در تحلیل آثار ادبی، نقد کهنالگویی تلاشی است در جهت فهم بنمایهها و دادههای مبنایی در ناخودآگاه نویسنده که بهصورت فعال در تمامی روایتها جاری است. در خصوص نظریات محوری در این باره، مبانی نظری یونگ بهعنوان بنیانگذار این مکتب تحلیلی، توانسته است همچنان بهعنوان رویکرد غالب و محوری در نقد کهنالگویی حفظ شود. در سویی دیگر، در میان رماننویسان معاصر، محمد اعظم رهنورد زریاب، یکی از نویسندگان بزرگ ادبیات افغانستان است که در انواع متنوعی از خلق ادبی چون داستان کوتاه، رمان و فیلمنامه فعالیت داشته است. رمان درویش پنجم او را میتوان در ردۀ برجستهترین آثار او به شمار آورد که این پژوهش سعی دارد با روشی توصیفی-تحلیلی و با تأکید بر مبانی نظری یونگ، به بررسی کهنالگوی محوری و نظام پیرامون آن بپردازد. از نتایج این پژوهش آن است که کهنالگوی مبنایی و محوری در رمان را میتوان کهنالگوی بازگشت عنوان کرد که نظام ساختاری روایت، حول محور آن شکل گرفته است. از این رو آرکیتایپهای مادر مثالی، پیر فرزانه و قهرمان در ذیل این محور و در شخصیتهای مادر و پدر مارال و درویش پنجم تصویر شده است. از سوی دیگر وجه آنیمایی در رفتار درویش پنجم و تأثیر منفی مادینۀ روان او، گسست عمیقی میان سایه و خویشتن را ایجاد کرده، و درویش پنجم بهعنوان نمودی از انسان گمگشتۀ معاصر، در تمامی روایت در راه شناخت خود و رسیدن به فردیت از مسیر غلبه بر سایه در حرکت خواهد بود.