هستیشناسی انسان در شاهنامه و مهابهاراتا بر بنیاد نیکی و بدی اسطوره
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه،ارومیه،ایران
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ارومیه، ارومیه،ایران(نویسنده مسئول)
doi
10.22111/jsr.2023.46512.2375چکیده
یکی از موارد مهم در هستیشناسی انسان در اسطوره، بنیاد نیکی و بدی است. همواره نیروهای بدی و نیکی در جدال با هم هستند و سرانجام نیروی نیکی بر بدی پیروز شده است. بر این اساس، آفرینش انسان، زندگی انسان در جهان، ارتباط او با هستی و فرجامش قابلتفسیر است. در این مقاله، بخش اساطیری شاهنامۀ فردوسی با مهابهاراتا در این موضوع بهشیوه توصیفی-تحلیلی، بررسی تطبیقی شده است. نتایج بررسی، مشابهت را نشان میدهد؛ چنانکه در هردو اثر، بنیاد نیکی و بدی، بر هستیپذیری و آفرینش انسان، اهداف آفرینش انسان، روابط انسان درون خانواده و سطح ملی تأثیر گذاشته است. نیروهای بدی بهصورت دیو، اهریمن یا شخصیتهای اهریمنصفت، پیوسته در جدال با نیروهای نیکی قرار گرفتهاند؛ سرانجام باتوجهبه اهداف آفرینش انسان در اسطوره، نیروهای نیکی پیروز میشوند. جدال کیومرث با اهریمن، فریدون با ضحاک و نیز تورانیان و ایرانیان در شاهنامه، درمقابل جدال کوران و پاندوان در مهابهاراتا، نمونۀ مشخص و مشابهی بوده که بهواسطۀ مطالعۀ آن، ساختار هستیشناسی انسان بر بنیاد نیکی و بدی، نمایان میشود. در این تشابه، پاندوان و ایرانیان با ذات نیک آفریده شدهاند و هدف از آفرینش آنها مبارزه با نیروی بدی است و اگرچه مدتی بدی چیره شده؛ سرانجام هردو پیروز میشوند و دورۀ نیکی آغاز میشود.