اندیشه سیاسی هند باستان؛ بررسی موردی مهابهاراتا، بهاگاوادگیتا، رامایانا

نویسندگان

1 فارغ التحصیل دکتری علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس تهران(نویسنده مسئول)

2 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس تهران

doi
10.22111/jsr.2022.33978.2073
چکیده

آیا می‌توان از اندیشۀ سیاسی هند باستان براساس ادبیات اساطیری و حماسی آن سخن گفت؟ این پرسشی است که در مقالۀ حاضر، بدان پرداخته شده است. به‌منظور پاسخ به این پرسش، ابتدا بحثی در باب چیستی اندیشۀ سیاسی و چگونگی فهم آن ارائه شده است. در این تعریف، اندیشۀ سیاسی، نوعی از اندیشه‌ورزی معطوف به عمل سیاسی دانسته شده است که از دغدغۀ انسانی‌کردن سیاست ازطریق معنوی و مردمی‌کردن این قلمرو نشئت می‌گیرد. این اندیشه‌ورزی، پنج مرحلۀ بحران‌شناسی، علت‌شناسی، دلالت آرمان‌شهری، دلالت هنجاری و دلالت انتقادی را طی می‌کند. بازخوانی ادبیات اساطیری حماسی هند باستان از این منظر نشان‌دهندۀ این واقعیت است که عمل سیاسی در هند باستان بعد از به افراط‌وتفریط کشیده‌شدن، به شکل‌گیری اندیشۀ سیاسی منتهی شده است. این اندیشۀ سیاسی نیز بعد از عبور از نظریۀ افراطی حاکم حکیم، به تعادل گراییده است و کامل‌ترین شکل خود را در قسمت نهایی ادبیات حماسی هند باستان به نمایش گذاشته است. فهم و از آن خود کردن این نظریۀ سیاسی می‌تواند به انسان مدرن در گذر از هرگونه بنیادگرایی و بنیادستیزی معرفتی و سیاسی کمک کند. روش تحقیق مقالۀ حاضر، تحلیل و توصیف سه اثر مهابهاراتا، بهاگاوادگیتا و رامایانا، با استفاده از ابزار کتابخانه‌ای است.