تحلیل تطبیقی نظریۀ «عدم‌‌خشونت» در اندیشۀ گاندی و مولوی

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.

doi
10.22111/jsr.2021.25061.1775
چکیده

مولوی و گاندی، دو مصلح بزرگ جهانی متعلق به دو دوره، قوم و فرهنگ جداگانه هستند که در اندیشه و عمل، مشابهت‌‌های زیادی دارند. جستار پیشِ‌‌رو، تلاشی است درجهت پاسخگویی به این پرسش‌ها که آیا پیوندی بین اندیشۀ عدم‌خشونت گاندی و اندیشه‌‌های مولوی در مثنوی وجود دارد؟ وجوه اشتراک و بعضاً افتراق اندیشه‌‌های خشونت‌‌پرهیزانۀ این دو و دلایل آن کدامند؟ این پژوهش که از دیدگاه مکتب فرانسوی ادبیات تطبیقی و به شیوۀ توصیفی و با رویکرد تحلیل محتوا انجام شده‌‌است، مشخص می‌کند که عدم‌‌خشونت (مهم‌ترین اندیشۀ گاندی) جزو مبانی فکری مولانا نیز محسوب ‌‌می‌‌شود؛ زیرا علاوه‌بر شواهد صریحی که در مثنوی به خشونت‌پرهیزی اشاره دارد، محتوای عدم‌خشونت در آثار مولانا نیز گسترده و متنوع است و بخش وسیعی از اندیشه‌‌هایش به‌‌نحوی غیرصریح به اندیشۀ عدم‌‌خشونت گاندی پیوند می‌خورد؛ به‌عبارتی دیگر، تمام باورهای مولانا چون؛ تساهل‌‌، دگرپذیری، شهرت‌‌گریزی، شمول‌گرایی و... در راستای توسعه و تعالی معنوی انسان است و برونداد و ماحصل آن چیزی نیست جز انسان خودساخته و کمال‌یافته‌‌ای که با خود و تمامی اجزای کاینات بر سر صلح و مهرورزی است و مهم‌‌تر ازهمۀ این‌ها اندیشۀ «عشق» در باور مولاناست که به‌‌تنهایی نفی صددرصد خشونت‌گرایی است؛ البته عدم‌‌‌خشونت در نگاه مولانا، صبغۀ عرفانی دارد، اما در نظرگاه گاندی، بیشتر وجهۀ سیاسی می‌گیرد.