دگردیسی هویت «خود» و « دگر» در اندیشه‌ی اقبال لاهوری

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آیت‌الله بروجردی، بروجرد، ایران

2 دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشگاه آیت‌الله بروجردی، بروجرد، ایران

doi
10.22111/jsr.2022.31833.2000
چکیده

هدف این مقاله، واکاوی تطور مفهوم و مصداق خود و دگر در اندیشه و کنش سیاسی علامه اقبال لاهوری است. اقبال، نه‌تنها از اندیشه‌‌ورزان بزرگ شبه‌قاره، بلکه شاعر مبرز پارسی‌گوی و از احیاکنندگان بزرگ هویت اسلامی و درعین‌حال از بنیانگذاران دولت پاکستان محسوب می‌شود. سؤال اصلی مقاله این است که تحول «خود» و «دگرِ» هویتی در اندیشۀ فکری و سیاسی اقبال لاهوری چگونه بود؟ فرضیۀ مقاله نیز این‌گونه صورت‌بندی شده است: اندیشۀ سیاسی اقبال از «خود» سازندۀ عرفانی در برابر «دگر» انزواطلب صوفیانه و هویت فردی به هویت جمعی تحول یافت. هویت اجتماعی خودی مورد نظر اقبال ابتدا در برابر دگر استعماری بریتانیا معنا می‌یافت و پس از آن به هویت اسلامی در برابر هویت هندی و سپس به هویت ناسیونالیستی تحول یافت. اندیشه‌های اقبال موجب شکل‌گیری کشور پاکستان شده است. ابهام در بین هویت خود و دگر که در اندیشۀ اقبال وجود داشت، برای دولت پاکستان به ارث گذاشته شده است. فرضیۀ مقاله با روش توصیفی-تحلیلی پردازش شده است.