بررسی بازتاب عقل و عشق در رَباب‌نامۀ سلطان ولد و طلسم حیرت بیدل دهلوی بر پایۀ نظریۀ بینامتنیت

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد بروجرد

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد خلخال، ایران

doi
10.22111/jsr.2021.39562.2196
چکیده

رباب‌نامۀ سلطان ولد، یک متن عارفانه است که با بهره‌گیری از مثنوی مولانا به نظم درآمده و بسیاری از مبانی اندیشۀ مولوی را تبیین کرده است. در نی‌نامۀ مولانا، «ساز نی» نماد عاشق کامل و دور از معشوق است که یک زاری دارد، اما «ساز رَباب»، ناله‌های بسیار دارد؛ زیرا نماد عاشقانی هجران‌کشیده است. بیدل دهلوی از شاعران بنام در هند و سند است که در ایران و آسیای مرکزی نیز جایگاهی بلند داشته و دارد. همان‌گونه که مولانا در اثر ملاقات با شمس تبریزی متحوّل شد، بیدل نیز در نخستین دیدار با شاه کابلی، به نوعی جنونِ عاشقانه دچار شد. این پژوهش به روش تحلیل محتوا و بر پایۀ نظریۀ بینامتنیت، با مراجعه به اسناد و منابع کتابخانه‌ای، عقل و عشق را در «رباب‌نامۀ» سلطان ولد و «طلسم حیرت» بیدل دهلوی مورد بررسی قرار داده و به این نتیجه دست‌یافته است که در دو منظومه، عقل مانند نردبان است که سالک را پله‌پله برای ملاقات معشوق بالا می‌بَرَد؛ اما آنچه عاشق را به وصال محبوب می‌رساند، همانا عشق است که طبعاً از عقل برتر است