بررسی موانع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مؤثر بر حضور سیاسی زنان در افغانستان با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری
نویسندگان
1 استادیار گروه تاریخ دانشگاه سیستان و بلوچستان (نویسنده مسئول)
2 دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه سیستان و بلوچستان
doi
10.22111/jsr.2022.40781.2227چکیده
افغانستانِ پسا2001، وارد مرحلۀ جدیدی از تأمین حقوق سیاسی زنان بهویژه در بُعد حقوقی شد. قانون اساسی جدید افغانستان که در بیست سال اخیر تدوینشده، اساساً حقوق زنان را بهرسمیت شناخته و در کرامت انسانی و حقوق بشر، برای زنان جایگاه مساوی و برابر با مردان درنظر گرفته شدهاست. قانون اساسی افغانستان حقوق فرهنگی و سایر حقوق زنان را بهرسمیت شناخته که این حقوق شاملِ حق آزادی بیان با سایر حقوق ملازمۀ آن؛ حق آموزش؛ حق والدین در انتخاب نوع آموزش که به فرزندانشان داده میشود؛ حق اقلیتها برای مورد احترام واقعشدن به هویت، زبان، سنت و میراث فرهنگیشان و حق بهرهبرداری مساوی از میراث مشترک بشریت هستند؛ بنابراین هدف از انجام این تحقیق، بررسی، شناسایی و رتبهبندی موانع حضور سیاسی زنان در افغانستانِ پساطالبان است. تحقیق حاضر توصیفی- میدانی است. جامعۀ آماری تحقیق شامل کارشناسان و فعالان سیاسی مرتبط با کنسولگری افغانستان در ایران، به تعداد 109 نفر است که براساس روش نمونهگیری تصادفی ساده و جدول مورگان، حجم نمونه 85 نفر برآورد شد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که بهترتیب، موانع فرهنگی با ضریب 9/6، موانع اجتماعی 1/4، موانع سیاسی 2/3 و درنهایت موانع اقتصادی با ضریب 2/2 بر حضور سیاسی زنان افغان تأثیرگذار هستند. درنتیجه قانون اساسی و سایر قوانین، حقوق فرهنگ و سایر حقوق زنان را پذیرفتهاست؛ اما بسترهای تحقق آن فراهم نشدهاست و موانع و چالشهای موجود، ریشه در سنتها و فرهنگ سنتی افغانستان دارد که در بسیاری از موارد باعث عدمتحقق حقوق فرهنگی زنان شدهاست.