داستان آرش، بازماندۀ اسطورۀ «ایزد روشنایی کماندار» در اقوام هندواروپایی باستان

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور

doi
10.22111/jsr.2020.5569
چکیده

داستان آرش کمانگیر که در متون ایرانی، نخست‌بار اشاراتی اساطیری در یشت‌ها بدان می‌شود، اندک‌اندک با جامه‌گردانی به روایتی حماسی به بخشی از روایت ایرانیِ تاریخ ایران مبدّل شد. در پژوهش‌های دوران معاصر، آرش اغلب دارای هویتی پارتی و نیای اشکانیان یا شاهزاده‌ای اشکانی یا توتم اشکانیان انگاشته‌شده‌است. پژوهش‌هایی نیز داستان آرش را نه روایتی ایرانی بلکه روایتی هندوایرانی و حتی پیش‌آریایی دانسته‌اند. مقالۀ حاضر، در پی ارائۀ پاسخی تازه به این مسئله است که هویت آرش کمانگیر و ماهیت اسطورۀ او چیست و آیا آرش شخصیتی در تاریخ ایران باستان یا ایزدی در باورهای کهن آریایی و هندواروپایی بوده‌است؟ بدین منظور با توصیف و تحلیل شواهد مکتسب از داده‌های باستان‌شناسی، متون تاریخی و دینی و ملاحظات فقه‌اللغه و با تکیه بر نظریاتی چون نظریۀ معماهای نخستین و نظریۀ ایزدان سه‌کُنِش به اسطورۀ آرش نگریسته‌می‌شود. نتیجۀ این بررسی، آن است که داستان آرش، نه روایتی تاریخی در عصر ایرانی و به‌طور مشخص عصر پارتی، بلکه روایتی اساطیری و بسیار دیرینه در عصر هندواروپایی است که که از سه معمای اساطیریِ «چرخۀ بستن و گشودن روشنایی و تاریکی»، «چرخۀ پیدا شدن و ناپدید شدن مرزها» و «چرخۀ بستن و گشودن آب‌ها» برآمده و شخصیت آرش، آمیزۀ سه ایزد روحانیت و فرمانروایی (روشنایی)، جنگاوری (مرز و زمین) و باروری (آب و گیاه) است

کلیدواژه‌ها