سخن سردبیر
نویسندگان
doi
10.48308/jipt.2025.106652چکیده
انسان موجودی کمالپذیر و کمالطلب است و هر انسانی، بهویژه هر انسان خردمندی، گرچه ممکن است در رویآوری به مصادیق کمال گاهی دچار خطا شود، به مصادیقی مانند آگاهی و معرفت میل و گرایش دارد. از سویی، آگاهیهای انسانی با توجه به ساحت، متعلق و موضوع معرفت از جهاتی متفاوتاند، چراکه برخی از آنها اکتسابی و برخی فطریاند. همچنین است خوانش، تبیین و تحلیل ویژگیهای این آگاهیها که با توجه به مبانی فلسفی، کلامی یا عرفانی تحلیلگر با هم تفاوت دارند. بر این اساس، مبانی معرفتشناختی تحلیلگر از مؤلفههایی است که در چگونگی این تبیینها تأثیرگذارند. یکی از مؤلفههایی که در تحول وجودی و تحصیل کمال و ارتقای وجودی انسان مؤثر است دعا و ارتباط درونی انسان با مبدأ متعالی هستی است؛ مؤلفهای که عموم پیروان ادیان، فیلسوفان، متکلمان و بهویژه عارفانی که در آموزههای خود از منابع و مبانی دینی الهام گرفتهاند به آن توجه خاص دارند و آن را سیروسلوکی صعودی توأم با معرفت میدانند و بر این باورند که انسان، براثر تعالی وجودی، خود را به کانون علم مطلق متصل میسازد و از این رهگذر به حقایقی که بدان دل بسته است دست مییابد. این ارتباط و پیوند با خداوند و ایمان به او از رهگذر دو دیدگاه باورمحور و غیرباورمحور میسر و ممکن میشود که هریک مختصات خاص خود را دارد، اگرچه ایمان باورمحور در سنتهای ایمانگرایانه در مواجهه با چالشها و با توجه به نسبت هر سنت با عقل و خرد متفاوت است؛ برای مثال، سنت عقلگریز یا عقلستیز با سنتی که معاضد عقل است در تعارض است. ازاینرو، مواجهه و تقابل میان جهانبینی علمی - مادی و نیاز آدمی به مفهومی استعلایی از چالشهای اصلی پیشروی انسان معاصر است. در جهان کنونی، چنانکه مشاهده میکنیم، در جایی که رویکرد فروکاستن «وحی» به محصول تخیل و «معجزه» به جهل بشر و پارادایم مادیگرایانه و فروکاستگرایانه از تبیین کاملِ واقعیت ناتوان است، مبانی «رئالیسم معنوی» براساس تبیین علامه طباطبایی، که به واقعیت داشتن مراتب استعلایی هستی اذعان دارد، میتواند چهارچوبی راهگشا برای تبیین این مسئله ارائه کند. چهارچوب نظری علامه نوعی بدیل فلسفی استوار در دسترس انسان مدرنی قرار میدهد که علم را میپذیرد، درحالیکه جهانبینی صرفاً مادی را از نظر وجودی و تبیینی ناقص میشمارد. چنانکه میدانیم، در تبیین عرفانی، نحوه ارتباط انسان با مبدأ هستی - با توجه به ساحت ذات، اسماء، صفات، افعال و شئون خداوند - شناخت حقیقت ذات خداوند، که سرچشمه هستی است، امری دشوار، بلکه ناممکن است؛ چراکه از نظر گسترۀ وجودی، خداوند حقیقتی نامتناهی و، به تعبیر حکیم ملاهادی سبزواری، «فوق نامتناهی» است، اگرچه هر انسانی با توجه به ظرفیت وجودی خود میتواند به مرتبهای از معرفت اسمائی و حضور دست یابد. در این خصوص، امام خمینی در کتاب عرفانی خود، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، بیان میکند که حقیقت ذات خداوند برای هیچیک از انبیا و فرستادگان خداوند شناختهشده نیست و هیچیک از اهل کشف نباید آهنگ کوی ذات خداوند کند. ازاینروست که پیامبر اسلام(ص) فرمود: «ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک.» از سوی دیگر، ازآنجاکه دینداری انسان معاصر و باور وی به خداوند براثر بافتارهای اجتماعی، سیاسی و فلسفی و سرخوردگی از علمگرایی افراطی دستخوش تحولاتی شده و درنتیجه فرقههایی گوناگون در عرصههای اجتماعی ظهور و بروز کرده و جنبشهای نوپدید دینی و معنویتگرایانهای پدید آمدهاند و پژوهشگران نیز، که در بافتهای فرهنگی متفاوت و با چهارچوبهای نظری و معرفتی خاص خود با این پدیده مواجه شدهاند، نامهای گوناگونی را بر این جریانهای فکری - از فرقه و نحله گرفته تا جنبشهای نوپدید دینی، نیوایج و معنویتگرایی جدید - نهادهاند، بررسی منشأ و زمینه شکلگیری این اصطلاحات به شناسایی تحولات دینداری خارج از دیانت رسمی و تقابل معنویت با دینداری سنتی کمک شایانی میکند. در این شماره، مقالاتی در باب مسائل فوق نوشته شده که پژوهشگرانی صاحبنظر و ارجمند آنها را تحلیل و بررسی کردهاند. ازاینرو، از شما فرهیختۀ گرامی دعوت میکنیم، برای مطالعۀ بیشتر، متن کامل و تفصیلی مقالات را مطالعه فرمایید.