معنا، نشانه و بقا در جنگل: کاربرد رویکرد ادواردو کوهن در بومشناسی جنگلهای هیرکانی (مطالعۀ مردمنگارانۀ چندگونهای از جنگل بلیران آمل)
نویسندگان
1 دانشیار انسانشناسی، گروه مردمشناسی، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
doi
10.22034/jasi.2026.2080577.1599چکیده
زیستبومهای جنگلی ایران معمولاً در چهارچوبهای مدیریتی و پژوهشی انسانمحور مطالعه شدهاند؛ چهارچوبهایی که جنگل را عمدتاً بهمثابۀ مخزنی از منابع یا فضایی برای مداخلۀ انسانی در نظر میگیرند و نقش عاملیت و کنش متقابل گونههای غیرانسانی را نادیده میگیرند. این رویکرد، درک ما از پویاییهای واقعی جنگل و روابط پیچیدۀ میان انسان، گیاهان، حیوانات و قارچها را محدود کرده است. برایناساس، پژوهش حاضر با طرح این پرسش که تعاملاتِ میانگونهای چگونه ساختار کنشگر جنگل را شکل میدهند و این کنشگری چه دلالتهایی برای معیشت انسانی و مدیریت پایدار دارد و با هدفِ تحلیل این تعاملات از منظر میانگونهای انجام شده است. روش پژوهش کیفی و مبتنیبر ترکیب مطالعات میدانی ژرف، مصاحبههای نیمهساختاریافته با جوامع محلی دارای دانش زیستی بومی، و مشاهدۀ کنشها و ارتباطات میان گیاهان، حیوانات و قارچها در بستر اکولوژیک جنگلهای ایران است. دادهها شامل کنشهای مادی و آشکار و همچنین کنشهای نشانهای و ارتباطی میان گونهها بوده و بهصورت تفسیری تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهند که جنگل یک سامانۀ کنشگر پویا متشکل از شبکهای از تبادل نشانههای زیستی، شیمیایی و رفتاری است که در تنظیم زیستبوم و تداوم حیات نقش تعیینکننده دارند. همچنین مشخص شد که جوامع محلی از طریق تفسیر این نشانهها، دانش کاربردی مهمی برای بقا، درمان و مدیریت پایدار جنگل تولید کردهاند. این نتایج نشان میدهد که بهکارگیری رویکرد میانگونهای میتواند باعث بازاندیشی در سیاستهای حفاظت و حرکت از مدیریت دستوری بهسوی مدیریت مشارکتی و بومیمحور شود و پایداری بلندمدت زیستبومهای جنگلی را تقویت کند.