بازخوانی قبیله: برساخت فرقهای فضا و انسانشناسی دولت در افغانستان
نویسندگان
1 دانشآموختهی دکتری انسانشناسی از دانشگاه تورنتو و پسادکتری علوم اجتماعی از دانشگاه تهران.
doi
10.22034/jasi.2026.733662چکیده
این مقاله یکی از ماندگارترین الگوها در مردمنگاری افغانستان—نظریهی تبار شاخهای—را بازخوانی میکند و نشان میدهد این نظریه تا چه حد در تبیین فرایندهای تاریخی شکلگیری دولت مدرن افغانستان ناتوان است. برخلاف نظریههای کلاسیک انسانشناسی که ساختارهای قبیلهای و اقتدار دولتی را دو حوزهی جدا از هم میدانند، این مقاله استدلال میکند که دولت افغانستان نه پس از زوال ساختارهای قبیلهای، بلکه از خلال تشدید سلسلهمراتب درونی آنها پدید آمد. با تمرکز بر آوارگی گسترده و بهحاشیهرانی شیعیان هزاره در دوران عبدالرحمن خان در اواخر قرن نوزدهم، مقاله نشان میدهد این خشونتها نه نشانهای از فروپاشی نظم، بلکه بخشی از فرایند دولتسازی مبتنی بر بازآراییهای قومی و فرقهای بودند.با تکیه بر اسناد آرشیوی، متون استعماری و نظریهی انتقادی انسانشناسی، مقاله نشان میدهد که آوارگی هزارهها چگونه به تکنیکی برسازنده در اعمال حاکمیت بدل شد. بخش نخست این متن با رجوع به آثار اکبر احمد، طلال اسد و مایکل میکر، نظریهی انسانشناختی تبار شاخهای را نقد میکند. بخش دوم به تخیل کارتوگرافیک عبدالرحمن و فضاسازی تفاوت فرقهای از طریق کوچ اجباری و بازتوزیع زمین میپردازد.در نهایت، مقاله با به چالش کشیدن دوگانههایی چون قبیله/دولت و عرف/قانون، نشان میدهد که شکلگیری دولت مدرن در افغانستان درون منطق قبیلهای ریشه داشت و آوارگی، نه نشانهای از ناتوانی دولت در حمایت از شهروندانش، بلکه تکنیکی بنیادین در تولید تاریخی حاکمیت بود.