تأثیر سیاستهای اقتصادی نولیبرال بر جهتگیری سیاست خارجی مصر در قبال اسرائیل
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 دانشیار علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22126/ipes.2019.1187چکیده
مصر یکی از کشورهای مهم عربی است که تحولات در سیاست داخلی و یا خارجی آن میتواند تبعات عمدهای برای منطقه خاورمیانه داشته باشد. تحولات داخلی مصر و شکلگیری جنبش مخالف فراگیر در بدو مبارزات سال 2011. م که موجب استعفای حسنی مبارک و به قدرت رسیدن محمد مرسی از اخوان المسلمین با هویت مبارزه با «دگر» صهیونیستی شد، نشانگر آغاز مرحله جدیدی در حیات سیاسی این کشور بود، که میتوانست ساختار و فضای سیاسی داخلی و جهتگیریهای سیاست خارجی آن کشور را با دگرگونیهایی روبهرو کند. انتظار میرفت مصر در روابط خود با اسرائیل تجدید نظر کند، اما دولت اخوانی مصر در قبال اسرائیل همان سیاستهای دولت پیشین را اتخاذ کرد. لذا سوال مهم آن است که به رغم تحولات داخلی این کشور در چارچوب بهار عربی و قدرتگیری اخوان المسلمین، چرا این کشور تغییری در مناسبات خود با اسرائیل ایجاد نکرد؟ در این نوشتار نگارندگان سعی دارند با استفاده از رهیافت اقتصاد سیاسی و بهطور مشخص نظریههای انتقادی و بهطور خاص نظریههای گرامشینی به شناسایی محدودیتهای ساختاری رفتار دولت در سطح ملی و بینالمللی، بپردازند و به چرایی عدم تغییر در سیاست خارجی مصر در این چارچوب پاسخ دهند. بدین ترتیب فرض بر آن است که ادغام مصر در جهانی شدن اقتصادی نولیبرال تحت سلطه نهادهای مالی بینالمللی شامل صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی و وابستگی به کمکهای اقتصادی آمریکا مهم ترین عامل عدم تغییر سیاست خارجی مصر در دوران مرسی، به ویژه تداوم روابط با اسرائیل است.