متفکر پایانناپذیر پنسیلوانیا: نگاهی به زندگی و اندیشه ویلبر زلینسکی
نویسندگان
1 دکتری جغرافیا و برنامهریزی شهری، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه زنجان، زنجان، ایران
2 دانشیار گروه سنجشازدور و سیستم اطلاعات جغرافیایی، دانشکده برنامهریزی و علوم محیطی، دانشگاه تبریز، تبریز
doi
10.22059/jhgr.2021.321223.1008276چکیده
تکنگاری حاضر تأملاتی درباره ویلبر زلینسکی است که در چند فقره به شرحی از زندگی، آثار و تأثیرات او در حوزه جغرافیا میپردازد. با استفاده از رویکرد کیفی و پارادایم تفسیری به روش کتابخانهای و تحلیل محتوا سعی در پاسخ به پرسشها و تجمیع موضوع اندیشگی زلینسکی شده است تا از این طریق تغییر و تحولات اجتماعی، سیاسی و فکری ایشان را از اواخر دهه 1940 از منظر فلسفی ـ جغرافیایی رصد و مورد خوانش معرفتی قرار گیرد، و روندها و تغییر پارادایمی و نگرشی، هویت رشتهای و عمل تحقیقی ایشان را تا آخرین سالهای عمرش از منظر تاریخنگاری اندیشهای و زندگی نامهنگاری در جغرافیا موردبررسی و نقد قرار داده شود. نتایج این پژوهش نشان میدهد که زلینسکی از معدود جغرافیدانان «چندبعدی و متضلع» بوده است. هم با مفاهیم جغرافیای جمعیت و جغرافیای فرهنگی به نیکی آشنا بود، هم در دنیای ادبیات، شعر و موسیقی زندگی کرده، طوری که او را پیانیست به سبک بتهوفن میشناسند و هم از نظام معرفتی کارل ساور، گلن تروارتا و جان کرتلند رایت بهره برده، و نقش و مسئولیتی عظیم را برای جغرافیدانان در حوزههای قومیتی، اجتماعی و اکولوژیکی قائل بوده، بهگونهای که ما را مواجه با متفکر پایانناپذیر کرده که قرار دادن او ذیل مکتب برکلی مسئلهدار است. او چنان تحولات معرفتشناسانه جغرافیایی عصر خویش را رصد کرده، که با توسل به مفهوم «انسان رنسانسی» امروزه میتوان از طریق مفاهیم و نگاههای بصیرت بخش او، امور و پدیدههای جغرافیایی را با اعتماد خاص، و بهعنوان مرجعی قابل استناد به تأمل نشست.