استعارۀ فضایی و تخیل فوکویی؛ براساس تبیین نظریۀ استعارۀ لیکاف و دریدا
نویسندگان
1 دانشیار جامعه شناسی، گروه جامعه شناسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
doi
10.22077/islah.2024.6737.1332چکیده
هرچند فوکو تأکید میکند که انگارۀ مسلط در عصر نوزایی برپایۀ مشابهت و قیاس تمثیلی (آنالوژیک) است؛ اما برخلاف دیدگاه او تفکر استعاری و مشابهت، صرفاً در جامعۀ ماقبل مدرن حاکم نیست؛ بلکه در دورۀ مدرن و معاصر نیز فعال است و برمبنای نظریۀ شناختی در کل زندگی فرد حضور دارد. هدف این مقاله واکاوی رابطه بین استعارههای فضایی در اندیشۀ میشل فوکو است. با مطالعه در آثار فوکو استعارههای عمدۀ وی، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و براساس الگوی «روند تشخیص استعاره» استخراج و تحلیل شدند. یافتهها نشان میدهند که خوانش استعاری فوکو ریشه در دستگاه نظری او دارد. در نظریۀ فوکو، قدرت، استعارۀ تعیینکننده است و سایر استعارههای وی تابعی از استعارۀ قدرت هستند. قدرت و معرفت همانند یکدیگرند؛ هم معرفت سبب بهوجودآمدن قدرت میشود و هم قدرت، معرفت میآفریند و بهلحاظ فضایی آن را کنترل میکند و در بازتولید و گردش زنجیروار آن سهم بسزایی دارد. اغلب استعارههای فضایی فوکو همچون موقعیت، جابهجایی، سایت، زمینه، قلمرو، دامنه، افق، مجمعالجزایر، سرزمین و منظر پسزمینۀ نظامی دارند و با قدرت عجین هستند. فوکو جهانِ مدرن را به زندان سراسربینِ جرمی بنتام تشبیه کرده است. استعارۀ سراسربین فوکو، مکانـ بنیاد و اجتماعی است؛ بدینمعناکه او جهان مدرن را بهمثابۀ یک میدان یا جامعۀ انضباطی، تجسمسازی یا عینیتبخشی کرده است. برمبنای نظریۀ لیکاف و جانسون، فوکو استعارۀ ماشین یا زندان سراسربینی را بهمثابۀ حوزۀ مفهومی مبدأ برای تبیین حوزۀ انتزاعی مقصد (جامعۀ مدرن) استفاده کرده است.