چیستی و چرایی باستان/مردمشناسی و جایگاه آن در مطالعات باستانشناختی
نویسندگان
1 استادیار گروه باستانشناسی، دانشگاه هنر اصفهان
doi
چکیده
باستان مردمشناسی در دهه نخست قرن بیستم ظاهر شد. پیدایش این زیرشاخه به مثابه روش در آغاز نیمه دوم این قرن، سبب وانهادن کاربست اطلاعات مردمنگاریِ تحمیلی و بدون چارچوب تعریفی بر موضوعات باستانشناختی شد. این رویکرد پژوهشی میاندانشی مبتنی بر قیاس، با وجود فراز و فرودهای گوناگون تحت تأثیر کشاکش مکاتب مختلف باستانشناسی، همواره در تلاش برای حفظ جایگاه خود در نگرش/ تئوری باستانشناسی و ارائه روشها، انگارهها و گزارههای علمی به ویژه در استنتاجها و تفسیرهای باستانشناختی بوده است. در این بین بر پایه استدلال قیاسی و در چارچوب نگرش بُرد میانی و چارچوبهای مرجع، و بر حسب چگونگی کاربست قیاس- مردمنگاری، مفاهیم و نامهای مختلفی به خود دیده که به لحاظ ماهیت اشتراکی آنها، سرانجام همان باستان مردمشناسی به مثابه پرکاربردترین مؤلفه نگرش برد میانی در باستانشناسی باقی ماند. این مقاله در پی بررسی چیستی، چرایی و جایگاه این زیرشاخه در باستانشناسی است. بنابراین نخست به تعریف و تعیین جایگاه باستان مردمشناسی در باستانشناسی پرداخته و سپس ماهیت میانرشتهای این رویکرد و مبانی شناختشناسی آن بررسی شده است. یافتههای این مقاله بیانگر آن است که باستان مردمشناسی به مثابه یک میاندانش به روند توسعهای خود ادامه میدهد و مانند برخی دیگر از رویکردهای باستانشناسی نه تنها با شکست و افول مواجه نشده، بلکه بسیار بالنده و پیشرفتگرایانه است. این زیرشاخه از نوعی بالندگی، تنوعپذیری و انعطافپذیری پنداشتی درونپارادایمی برخوردار است و متناسب با ویژگیهایی که دارد در بازشناسی و ادراک بافت ایستا بر پایه بافت پویا بسیار کارآمد و سودمند است.