قاعدهی لقمانی» بسان «تربیتی سلبی» با نگاهی به بنیاسرائیل در قرآن کریم
نویسندگان
1 استادیار گروه الهیات و معارف اسلامی، واحد گرگان، دانشگاه آزاد اسلامی، گرگان، ایران
2 دانشجوی دکتری) گروه الهیات و معارف اسلامی، واحد گرگان، دانشگاه آزاد اسلامی، گرگان، ایران.
3 استادیار گروه الهیات و معارف اسلامی، واحد گرگان، دانشگاه آزاد اسلامی، گرگان، ایران. نویسنده مسؤول
doi
10.22034/iued.2020.240022چکیده
روش تربیت سلبی»، ناظر بر فرایند استخراج و اکتشاف درونمایههای مخاطب، از طریق پیرایش و زدایش موانع راه رشد، به قصد شکوفا شدن و آشکار کردن قابلیتهای نهفته او است. در روشهای تعلیم و تربیت امروز،وجه ایجابی بر وجه سلبی غلبه یافته و کمتر به اصل آمادهسازی ورغبتانگیزی توجه می شود که موجب ناهمخوانی، بلکه تعارض میان نظام فکری و گرایشی فرد و تجویزهای بیرونی است. قرآن کریم با شناخت دقیق از زوایای وجودی انسان، از روشهای ایجابی و سلبی برای تربیت اخلاقی و اجتماعی مسلمانان، متناسب با موقعیت های گوناگون بهدرستی استفاده کرده است. از مهمترین و مؤثرترین آنها، روش تربیت سلبی، بویژه روش سلبی معطوف به فاعل است که در مقاله حاضر با عنوان «قاعده لقمانی» وضع اصطلاح شده است.. کاربست این اصل را میتوان در داستانهای قرآنی اقوام و تاریخ انبیاء، بویژه در ذکر احوال و سرنوشت قوم یهود آشکارا دید. درواقع، قوم یهود به جهت شباهت های بسیار با امت اسلامی، بیش از سایر اقوام، مجرای قاعده لقمانی قرار گرفته است و خداوند از این طریق، خواسته است مسلمانان را به احسن وجه هدایت و تربیت نموده و آنان را برای ایجاد جامعه آرمانی آماده نماید. هدف از پژوهش حاضر، تبیین روش ایجابی و سلبی با نگرشی نو در بستر تربیت اخلاقی و دینی، و نیز تبیین «قاعده لقمانی» یا روش سلبی معطوف به فاعل به عنوان تأثیر گذار ترین روش، در تربیت ایمانی و سیاسی جامعه، با رویکرد ذکر حداکثری از بنیاسرائیل در قرآن کریم است.