فاطمه سیاح و ادبیات تطبیقی در ایران، تأملی دیگر

نویسندگان

1 استاد ادبیات تطبیقی، گروه زبان های خارجی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.22077/islah.2023.6581.1306
چکیده

 گلبن اولین  کسی است که آثار پراکندۀ فاطمۀ سیّاح را به توصیۀ سمیعی گردآوری و چاپ کرد. او در این کتاب سیّاح را بنیان‌گذار ادبیات تطبیقی ایران ‌نامید. این جستار بر آن است تا ابطال این باور را ثابت کند. نویسنده در عین‌آن‌که نوآوری‌های این بانوی فرزانه در حوزۀ مطالعات ادبی را می‌ستاید بر این باور است که گلبن به اشتباه و از سَرِ ناآشنایی با اصول بدیهی ادبیات تطبیقی چنین جایگاهی را برای سیّاح قائل شده است. این جستار بر اساس موازین ادبیات تطبیقی به تحلیل گفتمان آکادمیک و محتوای مقاله‌های سیّاح پرداخته و نشان می‌دهد که هیچ یک از نوشته‌هایش به معنای علمی در چهارچوب نظری و روش تحقیق ادبیات تطبیقی نمی‌گنجد. سیّاح نه در این حوزۀ  تحصیلات آکادمیک و نه ادعای تطبیق‌گری داشته است. او حتی با نام‌آوران ادبیات تطبیقی روسی و فرانسوی معاصر خود مانند وسِلُفسکی و ژیرمُنسکی هم آشنا نبوده و به پیچیدگی‌های این حوزه اِشراف نداشته است. مهم آن است که کاربردِ چنین اصطلاحات غیرِمستند و دلبخواهانه و برخی کژفهمی‌های دیگر به مرور زمان به گفتمان غالبی تبدیل شده که پیامدهای منفی در گسترۀ ادبیات تطبیقی ایران داشته است بدین معنا که هرکارناآزموده‌ای بدون تحصیلات و پژوهش آکادمیکِ معتبر سَرِخود وارد حوزۀ تطبیقگرایی شده و در نتیجه آن را به کج‌راهه کشانده است. بر همین اساس است که پس از گذشت بیش از هفتاد  سال، علی‌رغم غنا و تنوع سرشار ادبیات فارسی، در اثر پندارهای کج‌ومعوج هنوز ادبیات تطبیقی در فضای آکادمیک ایران به جایگاه قابل قبولی در سطح بین‌المللی و در شأن فرهنگ ایرانی دست نیافته است.