خوانشی لکانی بر عصیان و مرگ اندیشی در اشعار نصرت رحمانی و هنری چارلز بوکوفسکی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات انگلیسی، گروه زبا ن های خارجی ، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
2 استاد ادبیات انگلیسی، گروه زبا ن های خارجی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران
doi
10.22077/islah.2023.5645.1146چکیده
مقالۀ حاضر، پژوهشی تطبیقی در باب تبیین علل عصیان و مرگاندیشی در آثار دو شاعر معاصر، نصرت رحمانی و هنری چارلز بوکوفسکی، به کمک نظریات ژاک لکان در سه ساحت خیالی، نمادین و امر واقع است. هدف تحقیق، ابتدا آشکارسازی این موارد در اشعارآن دو و سپس یافتن دلایل روانی، اجتماعی آن است. یکی از اشکال عصیانگری در آثار این دو شاعر، بیان صریح اعتیاد راویان آنها به مواد مخدر و الکل است. این عصیان و اعتیاد، راویان را به مرز مرگ، یأس و بدنامی کشانده است و در عین حال هیچ یک از این پیامدها سبب ترک این فانتزی از طرف آنها نمیشود. درواقع ژوئَسانس یا لذتی که با درد و گناه همراه است، آنها را به سمت مرگ سوق میدهد. با بررسی عصیانگری و مرگاندیشی در شخصیتهای این دو شاعر، درخواهیم یافت که ریشۀ این معضلات، عواطف سرکوبشدهای است که در نتیجۀ تقابل سوژهها با دیگری بزرگ به وجود میآیند. درواقع آنها اسیر چرخهای در ساحت نمادین هستند که برای خاتمهدادن به آن چارهای جز عصیانگری و مرگاندیشی ندارند. با ورود به امر واقع و درک این فقدان، راویان دچار روانضربه شدهاند و با آرزوی بازگشت به ساحت خیالی مادر، سعی در تسکین آلام خود دارند.