بررسی تطبیقی متون کلاسیک فارسی و هرم نیازهای روان‌شناختی-انسان‌گرایانة آبراهام مزلو

نویسندگان

1 استادیار ادبیات تطبیقی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران

doi
10.22077/islah.2023.5788.1172
چکیده

مقایسه و تطبیق، اگرچه به ­مثابة کنشی انسانی و اجتماعی، مقوله­ ای دیرپاست؛ اما در حوزة مطالعات ادبی، از سدة نوزدهم میلادی، خود را در قامت یک رویکردِ جدید ادبی؛ یعنی «ادبیّات تطبیقی» بازنمایاند. جستار پیشِ ­رو، بر آن است تا با درنظرداشت رویکردهای نوین ادبیّات تطبیقی، به ­ویژه سویة میان ­رشته ­ای آن، به نمودها و نمونه ­های ادبی نظریة «سلسله­ مراتب نیازهای آبراهام مزلو» در چند اثر برگزیدة کلاسیک، همچون فرج بعد از شده، کلیله و دمنه، قابوس­نامه، تاریخ بیهقی، غزلیات حافظ، و...  بپردازد و با بازجستی روان‌ شناختی­ ادبی، افزون بر آشکار­کردن کارآمدی این دو حوزه، دریچه ­هایی تازه را بر پژوهش­ های آتی بگشاید. پژوهش گویای این واقعیت است که آنچه مزلو با نگرشی انگیزه ­شناختی، در چهارچوب هرم نیازهای خود مطرح کرده‏ است، پیش از این به ­گونه ­ای هوشمندانه در متون ادبی ما، چه در قالب چهارچوب ­های نظری و چه در فرم­ های روایتی مطرح شده است. نوشتار حاضر، نخستین پژوهشی است که با مبنا قراردادن هرم نیازهای هشت­گانة مزلو، به تطبیق و تحلیل آرای مزلو با روایت­­ گزاره ­های ادب فارسی پرداخته‏ و درنهایت، به دو نتیجة کلّی: الف. اثبات کارایی یک نظریة روان‌شناختی در پیوند با متون ادبی و ب. درک بهتر ارزشمندیِ متون ادبی در نمودبخشی به مفاهیم انتزاعی­ ذهنی، دست یافته ­است.