تحلیل روان‌کاوانه‌ی شخصیتِ زنِ رمانِ دل فولاد براساس آرای کارن هورنای

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

2 استادیار گروه روان‌شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران.

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدة ادبیات و علوم انسانی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

4 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، تهران، ایران

doi
10.22077/islah.2023.5737.1163
چکیده

کارن هورنای (۱۹۵۲- ۱۸۸۵) از جمله روان‌کاوانی است که بیش از فروید بر تعامل‌های اجتماعی به مثابه‌ عواملی مؤثر بر شکل‌گیری شخصیت تأکید کرد و در تحلیل‌هایش، روان‌کاوان را به دقت در بسترهای اجتماعی‌ای که فرد در آن رشد می‌کند، فراخواند. ما نیز در این جُستار با بهره‌گیری از آرای او به تحلیل و بررسی شخصیت اصلی رمان دل فولاد؛ یعنی، افسانه پرداختیم. روش ما در این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی و مقصودمان، پاسخ به این پرسش اصلی بود که افسانه برای محافظت خویش در برابر اضطراب بنیادی از چه سازوکاری بهره گرفته‌است. یافته‌های این پژوهش نشان داد که، کلیدِ فهم و شناختِ اضطراب افسانه، درک نظام مردسالاری است که او مجبور به زیستن در آن است. در بستر مناسبی که نظام مردسالار فراهم می‌کند، پدر خشن و همسر قمارباز افسانه خود را مُحق می‌دانند تا دست به تحقیر و آزار او بزنند که همین امور موجبات اضطراب بنیادی را در شخصیت او فراهم می‌کنند. اضطراب افسانه بعد از مهاجرت به تهران و در پی اثبات شایستگی خویش به پدرش افزایش می‌یابد. از این رو، او برای مقابله با آن از گرایش‌ روان‌رنجورانه‌ی حرکت علیه مردم استفاده می‌کند، اما این سازوکار در تعارض با گرایش‌های عزلت‌گزینی و مهرطلبی قرار می‌گیرد و موجب شکل‌گیری تضاد بنیادی در شخصیتش می‌شود.