تحلیل بریقای امپرسیونیستی‌ـ اگزیستانسیالیستی در داستان کوتاه «ایستگاه» از طاهره علوی و دو داستانک «الوحید» و «تقابل» از عبدالحمید الغرباوی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه علامه طباطبائی،‌ تهران، ایران

2 استاد زبان و ادبیات عربی، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه علامه طباطبائی،‌ تهران، ایران

doi
10.22077/islah.2023.5672.1152
چکیده

امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم هر دو از مکتب‌هایی هستند که انسان و وجود داشتن او را مرکز مدار هستی می‌دانند. پژوهش حاضر در پی آن است تا به این پرسش پاسخ گوید که چرا و چگونه علوی در اثر خود، «ایستگاه» و الغرباوی در آثارش «الوحید» و «تقابل» از ترکیب امپرسیونیستی­ اگزیستانسالیستی بهره گرفته‌اند. اهمیت پژوهش نیز در آن است که به بررسی یک شکاف نقدی می‌پردازد. به نظر می‌رسد نقدهای میان­رشته‌ای به شکل جامع‌تری می‌توانند به کشف متن نائل آیند و لذا پژوهش حاضر نیز تلاش دارد با ترکیب دو مکتب امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم، شکل جدیدی از خوانش متن را تبیین کند. به این منظور سه متن کوتاه و خیلی کوتاه انتخاب شده‌اند که یکی از ادبیات معاصر فارسی و دو متن دیگر از ادبیات معاصر عربی است و ضمن تحلیل ویژگی‌های امپرسیونیستی آن‌ها، به تحلیل بریقای امپرسیونیستی اگزیستانسیالیستی در این نوشته‌ها پرداخته می‌شود. نتایج پژوهش حاکی از آن است که علوی و الغرباوی درصدد بیان تنهایی و پوچی انسان معاصرند؛ اگرچه علوی بیشتر تمایل دارد این تنهایی را با نقد جنسیتی همراه سازد؛ اما هر دو نویسنده به منظور تلفیق یک لحظۀ شهودی و درک احساس پوچی فلسفی، به­ خوبی توانسته‌اند از دو مکتب امپرسیونیسم و اگزیستانسیالیسم بهره گیرند.