نقد عقلانیت در مثنوی مولانا وکلیات اقبال لاهوری

نویسندگان

1 دانشگاه بیرجند

2 دانشگاه بیرجند

3 دانشگاه بیرجند

doi
10.22111/jsr.2015.1953
چکیده

اقبال لاهوری از خیل ارادتمندان به ساحت پیر رومی است که مستقیم و غیر مستقیم در تمام زمینه­ها تحت تأثیر افکار او بوده است. یکی از مهم­ترین مضامینی که هم در مثنوی و  هم در آثار اقبال بازتاب چشم­گیری دارد بحث نقد عقلانیت است که هر دو گاهی بالاترین تمجیدها و ستایش­ها را از عقل دارند و گاهی با تازیانه­ی انتقاد بر سرش می­کوبند. این امر باعث شده است که برخی ناآگاهانه آن­ها را به عقل ستیزی متهم کنند، لذا نگارندگان کوشیده­اند تا در این مقاله به تبیین عقل و عقلانیت از دیدگاه مولانا و اقبال بپردازند. نتایج این تحقیق که به شیوه­ی تحلیل محتوا صورت گرفته حاکی است که هر دو نه تنها عقل ستیز نیستند، بلکه بهترین ستایش­ها را از عقل به دست داده­اند و مخالفت آنها با عقل فلسفی است امااز آنجا که این نعمت الهی در دست عده­ای عامل اختلاف بین مردم شده و به جای راهنمایی و هدایت آنها خود ابزار تباهی جامعه گردیده بود با آن به ستیز برخاستند و در واقع عقل­ستیزی آنها نوعی واکنش اجتماعی و حاکی از یک نظام اندیشگی والاست که می­خواهند عقل محدود گرفتار نفس را آزاد کنند.