بررسی وضعیت مهاجران افغانستانی در مجموعة کورسرخی بر اساس گفتمان دیاسپورایی

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

2 استادیار مدیریت بازرگانی، گروه مدیریت بازرگانی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

doi
10.22077/islah.2022.5454.1110
چکیده

نظریه‌پردازانی که به موضوع دیاسپورا، یکی از شاخه های تخصصی پژوهش در ادبیات تطبیقی، پرداخته‌اند، برای مهاجر دور از سرزمین اجدادی، سه وضعیت متفاوت در نظر گرفته‌اند؛ گروه اول بر پیوند انکارناپذیر مهاجر با سرزمین مادری تأکید ورزیده‌اند؛ گروه دوم اصل را بر تلاش مهاجر برای توطن در سرزمین جدید گذاشته‌اند و گروه دیگری نیز مدعی سیّال‌بودن مفهوم وطن در مهاجران شده‌اند. عالیه عطایی، ازجمله نویسندگانی که در آثارش توجه ویژه‌ای به معضلات مهاجران افغانستانی دارد، در آخرین اثر خود، کورسرخی به این موضوع پرداخته است. از همین‌رو در این پژوهش که به شیوة توصیفی­ـ تحلیلی به نگارش درآمده، تلاش شده است تا ویژگی‌های شخصیت‌های مهاجر در این مجموعه، براساس سه دیدگاه یادشده، مورد بررسی قرار گیرد تا ضمن دسته‌بندی شرایط زندگی مهاجران بر این اساس، معضلات و مسائل موجود در میان هر گروه بررسی و تحلیل شود. نتایج نشان می‌دهد وجود برخی مسائل و مشکلات در افغانستان و نابسامانی سیاسیِ تقریباً دائمی این سرزمین باعث شده است تعداد کمی از مهاجران، تمایل به بازگشت به سرزمین مادری داشته باشند. در نقطة مقابل، طیف گسترده‌ای از مهاجران قرار دارند که به ‌طور کامل از سرزمین اجدادی دل بریده‌اند و مایل به توطن در سرزمین جدید هستند. گذشته از این دو طیف، گروهی نیز هستند که دچار سرگردانی دائمی میان سرزمین اصلی و وطن جدیداند و این سرگردانی دائمی باعث آسیب‌های جدّی بر روان آنان شده است. همچنین در کورسرخی به وضعیت جدیدی اشاره شده است که در این مقاله از آن با عنوان «هویت مرزی» یاد می‌شود؛ وضعیتی که طی آن مهاجر با توجه به شرایط، آگاهانه برمی‌گزیند که در چه مواقعی افغانستانی قلمداد شود و در چه شرایطی ایرانی به شمار آید.