آزادی به مثابۀ اصل حاکم بر مردمسالاری در اندیشۀ فرخی یزدی
نویسندگان
1 استادیار حقوق، گروه حقوق، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران
2 دانش آموخته کارشناسی ارشد حقوق عمومی گروه حقوق، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22077/islah.2022.4886.1067چکیده
هدف این نوشتار بررسی مفهوم آزادی و مقولههای مختلف آن، بهویژه آزادی بیان در اشعار فرخی یزدی با رویکردی بینرشتهای و از منظری حقوقی است؛ از این منظر، مفهوم آزادی با مفهوم «حقداشتن» گره میخورد و آزادی عبارت میشود از: نبودِ مانع و فقدان محدودیت. آزادی همانند مفاهیمی چون عدالت و نظم عمومی، انتزاعی است که بهویژه در علوم مختلف مورد مناقشه و تفاسیر متعدد قرار گرفته است. از طرفی آزادی به عنوان یکی از اصول حاکم بر مردمسالاری به شمار میرود و از سویی دیگر این آزادی در اشعار شعرا دارای جایگاهی سترگ و والاست؛ پس آدمی در برابر اندیشهای که خواهان گرفتن حقوق اساسی وی بوده است، دست به رویکردی متنازع میزند؛ از این رو آزادی امری مهم و بنیادین تلقی میشود؛ چراکه انسان را به امری سوبژکتیو بدل میکند. شروع سویههای این تقابل در ایران را میتوان در دورۀ مشروطه یافت. متفکرین عصر مشروطه که تحت تأثیر این نگرش قرار داشتند، سعی در اثبات مفهوم آزادی به عنوان یک حق کردند. یکی از متفکرین دورۀ مشروطه که در بطن این مناقشه قرار داشت، فرخی یزدی بود. اگرچه فرخی در باب بیان آزادی و ضرورت آن برای دموکراسی در اشعار خود به گونة مستقیم نپرداخته است؛ اما درصدد دستیابی به نوعی از دموکراسی در زمانۀ خویش بوده است که لازمۀ تحقق آن، رسیدن به انواع آزادیهایی است که امروزه در اسناد متعدد بشری در زمرۀ آزادیهای بنیادین بشری قرار گرفته است. حال پرسش اینجاست که منظور فرخی یزدی از آزادی، کدام مصادیق از آزادی است؟ برای یافتن پاسخی درخور، به استفاده از روشی توصیفی و تحلیلی روی میآوریم و تلاش برای یافتن پاسخ را با پرداختن به مفهوم آزادی و انواع آن در قالبی حقوقی گره میزنیم. اینگونه پیوندی نیک و میانرشتهای میان ادبیات و حقوق برقرار میشود.