در جستجوی سخن فرودست در ادبیات تطبیقی
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات انگلیسی، گروه زبان های خارجی و زبان شناسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
doi
10.22077/islah.2022.4891.1068چکیده
مقالۀ حاضر ضمن مروری بر نظریات گایاتری چاکراوارتی اسپیوک در حوزۀ «فرودست پژوهی»، به بررسی آثار اخیر وی در رشتۀ ادبیات تطبیقی خواهد پرداخت. اسپیوک که همواره علیه ساختار و گفتمان نخبهگرای علوم انسانی در جوامع غربی و در حاِلِ توسعه موضع گرفته، معتقد است مطالعات تطبیقی ادبیات جهان که امروزه عمدتاً همگام با منطق جهانیسازی در عصر سرمایهداری انجام میپذیرد، نیازمند یک تحول روششناختی ورایِ تاریخ اروپامحور رشته، روی آوردن به زبانآموزی از فرهنگ جوامع فرودست از جمله پناهجویان، کارگران مهاجر و دیگر قربانیان تاریخ امپریالیسم و سرمایهداری جهانی میباشد. در پژوهش پیش رو، با مطالعۀ گزیدۀ آثار اسپیوک؛ یعنی «آیا فرودست میتواند سخن بگوید؟» (1985)، مرگ یک رشته (2003) و «بازاندیشی بر تطبیقگرایی» (2009)، به این پرسش، پاسخ خواهیم داد: آیا سنتهای ادبی پسااستعماری (نظیر ادبیات فارسی) فرصتی برای ابراز وجود در عرصه جهانی، درون چهارچوب رشته ادبیات تطبیقی، خواهند داشت؟ جواب اسپیوک «آری» است؛ اما به شرط رشد آگاهی منتقد نسبت به نابرابریهای حاکم در نظام جهانی ادبیات و ساختارزدایی از مطالعات ادبی به سوی رشتهای که او آن را «ادبیات تطبیقی نوین» مینامد؛ طرحی نو از رشته که عیارش «زبانآموزی ژرف» و پرداختن به فرهنگ و ادبیات مردمان «فرودست» است.