بررسی شخصیت گسسته آقای گالیادکین: تحلیلی روانکاوانه بر همزاد داستایوسکی
نویسندگان
1 استاد ادبیات انگلیسی، گروه زبان انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد، ادبیات انگلیسی، گروه زبان انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
doi
10.22077/islah.2021.3692.1009چکیده
این مقاله به بررسی روانکاوانهی رمان همزاد اثر فیودور داستایوسکی میپردازد و در پی آن است که بر اساس نظریههای زیگموند فروید، نیروها و انگیزههای ناخودآگاه شخصیت اول داستان را مورد بحث قرار دهد. هدف از بررسی روانکاوانه در داستان، این است که اعمال و افکار شخصیت اول بهتر درک شود و مشخص شود گرفتاریهای روانی او از چه عواملی نشأت میگیرد. شخصیت اصلی داستان، آقای گالیادکین، کارمند میانردهای است که آرزوی پیشرفت به درجات بالاتر را در سر می پروراند. در مسیر تلاشهای مزورانهاش برای رسیدن به مطلوب و همچنین در میان افکار و احساسات پریشانش، به تدریج دنیای واقعیت برای او مبهم میشود. گالیادکین رفتهرفته گرفتار دنیایی مملو از توقعات واهی میشود و شخصیتش دوپاره میگردد. گالیادکین دغلباز داستان برای رفتارهای مکارانهاش کالبدی جدید میسازد و اعمال این فرد نوظهور را بیارتباط با خود میپندارد. این گسست شخصیتی در ابتدا بر اساس نظریهی رانههای مرگ و زندگی فروید مورد بحث قرار میگیرد. رانهی زندگی در او برای بالابردن احتمال بقا، در آغاز، باعث تسریع در گسست شخصیتیاش میشود. در ادامه، رانهی مرگ نیرو میگیرد تا "خود" ضعیف و شکستخوردهاش را از میان ببرد. همچنین، روابط گالیادکین با دیگران و انتظار و تصوری که از آنها دارد بر اساس مفهوم عقدهی ادیپ و نقش والدین در ایجاد الگوهای ذهنی در فرد بررسی میشود. او در ذهن آشفته و بیمار خود به دنبال تکرار دنیای خیالی دوران کودکی است. علاوه بر این موضوع، رفتار و افکار گالیادکین بر اساس نشانگان مالیخولیا تحلیل میشود.