بازنگری در باب ارتباط معرفت پیشینی و ضرورت

نویسندگان

1 موسسه حکمت و فلسفه ایران

doi
چکیده

معرفت پیشینی دارای تعاریف زیادی در فلسفة غرب دارد که رایج‌ترین آنها، استقلال توجیه گزاره از تجربة حسّی است. تجربه در تعریف فوق، باید به معنای تجربة حسّی ظاهری، تعبیر شود؛ چرا که در غیر این‌صورت، این تقسیم، از بین می‌رود و مصداقی برای گزارة پیشینی باقی نمی‌ماند. ضرورت در محلّ بحث این مقاله، به معنای وجوب است که یکی از مواد ثلاث مطرح در علم منطق است. به نظر می‌رسد تفکیک پلنتینجا میان ضرورت عینی و قضیّه‌ای، هر چند به لحاظ مفهومی، قابل قبول است، لیکن به لحاظ مصداقی ثمره‌ای ندارد. نویسنده معتقد است که میان معرفت پیشینی و ضرورت، رابطة ملازمه برقرار است؛ یعنی هر معرفت پیشینی، لزوماً ضروری نیز است؛ لیکن این سخن که معرفت پسینی نمی‌تواند حاوی ضرورت باشد – ضرورت به معنای مادّه، نه به معنای جهت – و ضرورت منحصر در معرفت پیشینی است، محل اشکال است، هر چند ضرورت به معنای جهت، تلازم با پیشینی بودن معرفت دارد.