تأثیرگذاری مبانی نظریه فطرت در علوم انسانی
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
doi
چکیده
نظریه فطرت درسنت فکری فلسفی اسلامی متکی بر مبانی مختلف قرآنی،فلسفی و عرفانی موردتوجه اندیشمندان مختلف قرارگرفته است. تطور این نظریه حاکی از آن است که در ابتدا در ضمن برخی از مباحث تفسیری،فلسفی و عرفانی بیان شده است و به تدریج به صورت تقریرهای مستقل و مفصل سامان یافته است. هدف این تحقیق ارائه تقریری پارادایمگونه بر اساس مبانی هستیشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی و روششناسی از نظریه فطرت است تابتواند از ظرفیت این نظریه به عنوان یک کلان نظریه برای تأثیر در علوم انسانی استفاده نماید. در این پژوهش در مرحله جمعآوری اطلاعات از روش کتابخانهای، درپردازش و طبقهبندی مباحث از روش توصیفی و در نتایج و ثمرات نیز از روش تحلیلی استفاده شدهاست. تقریر پارادایمیک و مبتنی بر مبانی نظریه فطرت باعث میشود ظرفیتهای این نظریه بروز و ظهور یابد. اهم این دستاوردها و ظرفیتها عبارتانداز: توجه به هستیشناسی شهودی، درونی و عینی، توجه به ابعاد گرایشی انسان، بازنگری نقش اراده در معرفتشناسی، توجه به دروننگری در منابع معرفت، در هم تنیدگی شناخت و گرایش درمعرفت، و توجه به روششناسی ترکیبی متشکل از نقل، برهان، شهود، استقرا و تجربه. این دستآوردها میتواند نقش تازهای در اتصال علوم مبنایی به علوم میانی و بنایی و تأثیر در مبانی علوم انسانی داشتهباشد. به طورخاص برخی از تأثیرات عینیتر این نظریه عبارتاند ز: نگرش نوین به سه مقوله اصلی دین، خدا و جاودانگی در روانشناسی دین؛ توجه به روش پرورشی، بعد ناخودآگاه و بعد معنوی در تعلیم و تربیت؛ خداگرایی ناآگاهانه در اخلاق و تأثیرپذیری نظریات اخلاقی از نظریه فطرت دراخلاق.