بایدها و نبایدهای بازنویسی حکایتهایی از ادبیات فارسی کلاسیک، بر پایۀ برنامۀ فبک (مطالعۀ موردی: مجموعه داستانی مثنوی مولوی و فلسفه برای کودکان)
نویسندگان
1 استادیار گروه فبک پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران، ایران
2 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی،تهران، ایران
3 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی ، تهران، ایران.
doi
10.30465/fabak.2024.9188چکیده
حدود دو دهه است که برنامۀ فبک وارد نظام آموزشی ما شده است؛ و تلاشهایی در جهت اجرا و بومیسازی این برنامه صورت گرفته است. در همین راستا، جمعی از نویسندگان و پژوهشگران به بازنویسی متون کلاسیک فارسی، به شیوۀ داستانهای فبک، پرداختهاند. در این میان، آنچه بیش از پیش اهمیت مییابد، نقد آثار منتشرشده و آسیبشناسی این جریان نوپا است. پژوهش حاضر، کوششی است در راستای پاسخ بدین پرسش که آیا در این داستانها معیارهای فبک رعایت میشود؟ هدف از انجام این پژوهش، بررسی پایبندی نویسندگان، به معیارهای داستانی فبک است. بدین منظور، مجموعۀ مثنوی مولوی و فلسفه برای کودکان، بر اساس مؤلفههای داستانهای فبک، شامل: مقبولیت ادبی، مقبولیت فلسفی و مقبولیت روانشناختی با روش توصیفی- تحلیلی، نقد و بررسی شده است. طبق یافتههای پژوهش، اشکال عمدۀ این بازنویسیها، فقدان مؤلفههای تفکر فلسفی همچون: ماهیت مسئلهساز و پرسشبرانگیز متن، کندوکاوپذیری و الگوی گفتوگوی استدلالی است. در بُعد ادبی، ضعف تألیف، عدم درج توصیفات داستانی و همچنین ضعف منطقی در پیرنگ، سبب کاهش مقبولیت ادبی داستانها شده است. بهعلاوه، به علّت ناتوانی داستانها در ایجاد همذات پنداری و سکوی پرش بودن و نیز عدم تناسب محتوای برخی داستانها با روحیات و نیازهای مخاطب، در این مجموعه مقبولیت روانشناختی دیده نمیشود.