کاردکردهای ماهیت انسان در نظریه پردازی در علوم انسانی اسلامی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

doi
چکیده

سرآغاز علوم انسانی، تلاش برای ارائه فهمی منسجم از علل و عملکرد انسانها در عرصه های مختلف حیات فردی و اجتماعی و نسبت دادن آن به خصائص و ویژگیهای بنیادین انسان است. اینکه انسان چگونه موجودی است و از چه خصلت های بنیادینی برخوردار است، مهمترین مساله برای دانش ها و معارف معطوف به انسان است. علوم انسانی، به این معنا برخواسته از تلاش های مختلف فکری در تاریخ حیات انسان برای پاسخ به این سوال محوری است. درباره ماهیت انسان چند مساله اساسی وجود دارد که هر نظریه ای در این زمینه باید پاسخی برای آنها داشته باشد. بسیاری از فلاسفه از زمان افلاطون به بعد به نفع فنا ناپذیری حداقل بخشی از شخصیت انسان، نظر داده اند. در مقابل، بسیاری از متفکران غربی بویژه در دوران مدرن، توجه خود را به این جهان و حیات آن معطوف داشته اند و هر چیزی فراتر از آن را انکار کرده اند. ماده گرایی در مقابل معنویت گرایی، همچنین میزان آزادی انسان در انجام اعمال فردی و اجتماعی دو مساله مهم دیگری که هر نظریه منسجم درباره ماهیت انسان باید به آنها پاسخ دهد. از آنجا که در متون دینی بویژه قرآن ایده های و مباحث قابل توجهی درباره موضوعات بنیادین مربوط به ماهیت انسان و نظریه ای خاص در این زمینه وجود دارد، وجود علوم انسانی نشات گرفته از متون دینی و ادیان توحیدی، ایده ای کاملا موجه و مستدل است.