بررسی و تحلیل داستان «سنگ روی سنگ» هوشنگ مرادی کرمانی در پرتو نظریۀ «فلسفه برای کودکان» متیو لیپمن

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران.

doi
10.30465/FABAK.2022.7367
چکیده

فلسفه برای کودکان (فبک)، برنامه‌ای است که با هدف گذار از تعلیم و تربیت ناکارآمد سنّتی، به ابتکار پروفسور متیو لیپمن آمریکایی، در آغاز دهۀ 1970 میلادی، شکل گرفت. این برنامه با ابزار داستان موقعیت‌های دشوار و چالشی زندگی را به کودکان ارائه می‌کند تا با اندیشیدن و بحث دربارۀ آن‌ها، مهارت‌های گوناگون و ارزشمند فکرورزی را فرابگیرند و با مسائل و چالش‌های زندگی برخوردی سنجیده داشته‌باشند. در این پژوهش توصیفی- تحلیلی، با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، داستان «سنگ روی سنگ»، از مجموعه‌داستان «تنور و داستان‌های دیگر» هوشنگ مرادی کرمانی، بر پایۀ معیارهای داستانی فبک بررسی و تحلیل شده‌است. مطابق نتایج پژوهش، شخصیت‌پردازی داستان مطلوب و باورپذیری، صرف‌نظر از قسمت‌های پایانی، قابل قبول است. داستان پیرنگی قوی و پیامی غیرتلقینی دارد و تنها ضعف آن گره‌گشایی انتهای داستان می‌باشد. در این داستان مفاهیم و چالش‌های فلسفی متعدد و متنوع، درونمایۀ فلسفیِ غیرتلقینی و برخی گفت‌وگوهای متناسب با فبک، مشاهده می‌شود. زبان داستان امروزی و مناسب گروه سنّی «د» است؛ وجود اصطلاحات و عبارات کنایی دشوار، شعر، و حجم و گفت‌وگوهای طولانی ضعف‌های آن محسوب می‌گردد. غالب مفاهیم و موضوعات داستان درخور فهم گروه سنی «ج» و «د» است. صحنه‌های خشونت‌آمیز داستان نیز همانند دیگر ضعف‌های آن، نیاز به بازنویسی دارد.