پایه‌های مجازی در انواعِ استعاره‌های مفهومی (مروری بر دیدگاه‌های بلاغت غرب در نسبتِ مجاز و استعاره با رویکردی شناختی)

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

doi
10.22054/ls.2023.65257.1516
چکیده

برخی از مهمترین دستاوردهای نوین زبان­شناسی شناختی با بازگشت به مفاهیمِ سنن ادبی و اتکا به اهمیت آنها در شکل­گیری فرایند تفکر همراه بوده است. یکی از این دستاوردها، نقش داشتنِ سازوکارهایی همچون استعاره، مجاز، تمثیل و... در فرایندِ شناخت است. ازاین‌میان، استعاره و مجاز همواره مقوله­های مهم­تری بوده‌اند. این دو مقوله تا مدت‌ها در تاریخِ بلاغت غرب، از آرایه‌­های تزئینیِ کلام به حساب می­­آمدند و نوعِ ارتباط و نسبتِ میان آن دو مطرح نبود. در ادوارِ بعدی، این دو حتی رابطه­ای تقابلی پیدا کردند. یافته­های اخیر زبان­شناسیِ شناختی این دو مقوله را اندکی به هم نزدیکتر می­کند. همانطور که در این تحقیق نشان داده­ایم، زبان­شناسانِ شناختی حضورِ عاملِ مجاورت را در شکل­گیری بعضی از انواعِ استعاره‌های مفهومی تأیید می­کنند، اما بعضی از دیگر انواع را فارغ از مجاز می­دانند. ما کوشیده­ایم نشان دهیم که عاملِ مجاورت (همنشینی) که در شکل­گیریِ مجاز عاملِ اساسی است، در هر استعاره­ای موجود است. بحث و بررسی این تحقیق دربارۀ رابطۀ مجاز و استعاره در بلاغت اسلامی، گویای آن است که در شکل­گیریِ استعاره، نخست بایست هم­ردگی و مجاورت عناصر اتفاق بیفتد و بلاغیونِ اسلامی به‌همین‌دلیل هر استعاره­ای را زاییدۀ مجاز می­دانستند. ما از طریق نظریۀ «مقوله­بندی» نشان داده­ایم که زبان­شناسیِ شناختی خود مجهز به سازوکارهایی است که ثابت می­کنند در انواعِ استعاره­های مفهومی، باید نخست همنشینی و هم­ردگی عناصر اتفاق بیفتد (مجاز مفهومی)، سپس شکل­گیری استعاره ممکن شود.