روایت های عرفانی مولوی و عطار در پرتو نظریه باختین
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای فلسفه، گروه فلسفه، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران،
2 استادیار پژوهشکده تاریخ و فلسفه علم، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
3 استادیار گروه فلسفه، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.30465/cw.2026.51875.2108چکیده
این پژوهش روایت های کهن و عرفانی ایرانی را از دیدگاه گفتوگوگرایانه میخائیل باختین مورد بررسی قرار می دهد. هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی نحوه بازنمایی زمان و مکان، نقش راوی و مخاطب، و تولید معنا در نظام روایی باختین، و سپس بررسی روایتهای کهن و عرفانی ایرانی از دید ناظر باختینی است. بنابراین مساله پژوهش عبارت است از اینکه چگونه میتوان با به کارگیری نظریه گفتوگوگرایانه میخائیل باختین، ساختار روایی و معناسازی در متون عرفانی کهن ایرانی، بهطور مشخص مولوی و عطار را تحلیل و تبیین کرد. این پژوهش با روش تحلیلی-توصیفی، و بر مبنای مطالعات کتابخانه ای انجام شده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که روایتهای عرفانی مولوی و عطار، برخلاف تصور رایج از آنها به مثابه متونی تکصدا و خطی، از ساختاری عمیقاً دیالوژیک، غیرخطی و چندلایه برخوردارند. در این متون، زمان و مکان به شکل نمادین و دایرهوار بازنمایی میشوند و به ابزارهایی برای بیان سیر درونی تبدیل میگردند. راوی در قالبهای سیال، چندوجهی و استعاری ظاهر میشود و فضایی چندصدا میآفریند. در نتیجه چارچوب نظری باختین ابزاری کارآمد برای آشکارسازی ابعاد پویا، دیالوژیک و پیچیده روایت در سنت عرفانی ایران است.