مفهوم‌سازی غم با حوزۀ شناختی ظرف در زبان‌های فارسی و عربی

نویسندگان

1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران

2 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران

doi
10.22054/ls.2022.68584.1550
چکیده

پژوهش حاضر به بررسی مفهوم غم در آن بخش از زبان­های فارسی و عربی پرداخته که با حوزه­‌های مبدأ مرتبط با ظرف، تصور و بیان شده است. از‌این‌طریق، شیوة اندیشیدن سخنگویان زبان­‌های مذکور در این حوزه درک می‌شود و شباهت‌­ها و تفاوت­‌های میان آنها نمایان می‌گردد. افزون­‌براین، سعی شده که نظم نهفته در پَسِ عبارات گسسته و به‌ظاهر نامنظمِ ظرف‌­انگاری فرد غمگین آشکار گشته و نظام شناختی آن توصیف گردد. روش انجام این تحقیق به‌صورت تحلیلی و درچارچوب استعارة شناختی است. مطالعات مقایسه­‌ای، شناخت چگونگی ساختارمندی مفاهیم مشترک در نظام­ مفهومی سخنگویان زبان­‌های مختلف و شناسایی استعاره­‌های فرهنگ‌­بنیاد توانسته‌اند در درک شناختی فرهنگ­‌ها از یکدیگر نقش مهمی داشته باشند. برای نمونه، می­‌توان به این نکته اشاره کرد که سخنگویان عربی، غم را عمدتاً ماده‌­ای دانسته‌­اند که گلو را بند آورده (غصّ، شجا، جرِض)؛ یعنی این انسداد حلق است که برجستگی داشته، درحالی­‌که فرد فارسی‌زبان، غم را عمدتاً خوراکی دانسته که آن را خورده است (غم/ غصه خورد). گویی، سختی قورت‌دادن در آن برجستگی نداشته و مشکل اینجاست که این خوراک در دل (معده) انباشته شده و این اندام را تحت‌فشار قرار داده (دلم ­ترکید)، یا اینکه این خوراک باعث آسیب و زخمِ دل گشته است (خونِ دل می‌خورد)؛ یعنی خوردن غم مایۀ زخم و خون­شدن دل است.