بهرهگیری از الگوی هَیجامَد در تهیه و تدوین فرهنگهای لغت فارسی
نویسندگان
1 استادیار زبانشناسی همگانی، دانشگاه بینالمللی امام رضا (ع)، مشهد، ایران
2 استادیار زبانشناسی همگانی، دانشگاه دامغان، دامغان، ایران
3 استاد آموزش زبان انگلیسی و علوم تربیتی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
doi
10.22054/ls.2019.37381.1151چکیده
در گذشته، فرهنگهای لغت صرفاً به عنوان ابزارهایی تکنیکی در یافتن معانی واژگان به یاری خوانندگان و نویسندگان میشتافتند، اما امروزه علاوه بر اینکه حاوی حجم بیشتر و دقیقتری از اطلاعات واژگانی هستند، ضرورت دارد در زمینههای اجتماعی، روانشناختی و فرهنگی نیز ایفای نقش نمایند. این فرهنگها به مثابۀ آینهای تمامنما، باید بتوانند تمامی رفتارهای زبانی، اجتماعی و هیجانی گویشوران یک زبان را به تصویر کشند. به بیان دیگر، تا چندی پیش، مطالعات فرهنگنویسی بدون توجه به ماهیت اجتماعی زبان و بار احساسی واژگان صورت میگرفت، اما در سالهای اخیر، فرهنگنویسی در ایران جان تازهای یافته است. امروزه، تقریباً همۀ متخصصان معترفاند که تهیه و تدوین فرهنگهای لغت بدون توجه به ابعاد اجتماعی-فرهنگی واژگان غیرممکن به نظر میرسد. فرهنگنویسی به عنوان یک دانش میانرشتهای، ضرورت دارد علاوه بر دستاوردهای حوزۀ زبانشناسی، از دستاوردهای سایر حوزههای مرتبط چون جامعهشناسی و روانشناسی نیز بهره گیرد. بر این اساس، جستار کنونی بر آن بوده است تا در پرتوی الگوی هَیجامَد (هیجان+ بسامد حواس) و با بهرهگیری از مفهوم نوظهور وزن فرهنگی، پیشنهاداتی برای تألیف و تهیۀ فرهنگهای لغت فارسی ارائه دهد که به نظر میرسد تاکنون مورد کمتوجهی یا بیتوجهی مؤلفان این فرهنگها واقع شدهاند. به بیان دقیقتر، در این جستار سعی بر آن بود تا با تأکید بر ضرورت درج اطلاعات روانشناختی فرهنگیِ مداخل واژگانی در فرهنگهای لغت، لزوم ثبت مؤلفههایی نظیر «بسامد»، «هیجان»، «حس» و در نهایت «هَیجامَد» برای واحدهای واژگانی مورد بحث و بررسی قرار گیرد.