بازنماییِ فرایندهای شناختی‌‌ در قصۀ «خاله‌سوسکه»: بر پایۀ تحلیل گفتمان

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد، ادبیات کودک و ‌نوجوان، دانشگاه پیام‌نور، ایران

2 استاد، گروه روان‌شناسی، دانشگاه پیام‌نور، ایران

doi
10.30465/fabak.2020.5830
چکیده

«تحلیل­گفتمان» شیوه­ای برای بررسی شکل­گیری معنا در واحدهای زبانیِ بزرگتر از «جمـله» است که علاوه­بر زبان، سازه­های فرازبانی را نیز ملحوظ می­دارد. خلاف تحلیل­گفتمان­های زبان­محور، شیوۀ تحلیل این پژوهش بر روان­شناسی شناختی، به­عنوان وجه فرازبانیِ گفتمان، تمرکز دارد. در قصۀ «خاله­سوسکه» درونمایۀ «ازدواج» هر یک از شخصیت­ها را دچار چالش­های شناختاریِ قضاوت، تصمیم­گیری، و حل­مسئله می­کند، از همین رو رویکردی بر پایۀ روان­شناسی شناختی برای تحلیل قصۀ مذکور اختیار شده است. پژوهش حاضر بر آن است که در موقعیت­های اجتماعیِ داخل قصه، رابطۀ پنهانِ گفته­ها و کنش­های شخصیت­ها را با فرایندهای شناختی­شان (نه با فرایندهای شناختیِ خواننده) آشکار سازد. در همین راستا، با روش تحلیلی­توصیفی به این پرسش پاسخ می­دهد که: گفتمان­های دوجانبه­ای که بین شخصیت­های مختلف قصه شکل می­گیرد چگونه توسط فرایندهای شناختیِ آن شخصیت­ها هدایت می­شوند؟ کودک به­خاطر همذات­پنداری با قصه، چگونگی به­کارگیری شناختارهای مورد استفادۀ شخصیت­ها را ناآگاهانه در شبکۀ شناختیِ خود نهادینه می­کند، ازهمین­رو، بازنمایی فرایندهای شناختیِ شخصیت­های قصه با بازنمایی فرایندهای شناختیِ خوانندۀ قصه همبسته است. در همین راستا، پژوهش حاضر نشان می­دهد: بازنماییِ تکالیفی که مانند قصۀ خاله­سوسکه با نتایج تفسیری همراه­اند، ژرف­پردازی و گسترش فرآیندهای شناختی کودک را تقویت می­کنند.