بررسی استعاره‌های مفهومی و مبنای طرح‌واره‌ای آن‌ها در نابینایان مطلق مادرزاد و همتای بینایشان بر اساس نظریۀ شناخت بدن‌مند

نویسندگان

1 دکتری زبان شناسی همگانی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران

2 استادیار، گروه زبان انگلیسی و زبان‌شناسی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران.

doi
10.22054/ls.2020.45128.1255
چکیده

نظام مفهومی ذهن بشر که اندیشه و عمل انسان بر آن استوار است، ماهیتاً استعاری است و ریشه در نظام مفهومی زبان دارد. بنابراین، از استعاره به­عنوان مقوله­ای مهم در مطالعات زبانی یاد می­شود. پژوهش حاضر به بررسی الگوی بدن‌مندی استعاره­های مفهومی در نابینایان مطلق مادرزاد در مقایسه با همتایان بینایشان بر مبنای معنی‌شناسی شناختی در چارچوب استعاره­های مفهومی از دیدگاه لیکاف و جانسون (1980) پرداخته است. ماهیت انجام این پژوهش که از نوع کمی ـ کیفی (آمیخته) بوده به‌صورت مقایسه­ای بین دو گروه از افراد نابینا و همتایان بینا انجام ‌شده است؛ بدین­ترتیب که 48 آزمودنی بینا و نابینای زن و مرد با تحصیلات دیپلم و لیسانس در سنین 18ـ28 سال مورد ارزیابی قرار گرفته­اند و از آن‌ها خواسته شده 30 واژۀ منتخب را بر مبنای راهکارهای ریسی­بیتی و پگی (1991) توصیف کنند. بر این اساس، در ابتدا طرح‌واره‌های ذهنی به‌عنوان قلمرو مبدأ در نگاشت‌های استعاری و سپس، استعاره­های مفهومی استفاده‌شده توسط آن‌ها مورد بررسی قرار گرفته است. بررسی­های صورت­گرفته نشان می­دهد که نابینایان باتوجه به فقدان حس بینایی به‌عنوان مهم‌ترین حس­، از توصیفات واژگانی بیشتر و به‌مراتب طرح‌واره‌های ذهنی و استعاره­های مفهومی بیشتری نسبت به همتایان بینایشان استفاده می­کنند، به‌طوری‌ که آزمودنی­های نابینای زن لیسانس با بیشترین استفاده از طرح‌واره‌های ذهنی و استعاره­های مفهومی گزارش شده­اند.