نسبت دین و فلسه در نگاه فیلون اسکندرانی و عبدالله جوادی آملی

نویسندگان

1 گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه قم

2 گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه قم

doi
10.30465/cw.2020.5337
چکیده

موقعیت آیت­الله جوادی­آملی در ایران بعد از انقلاب بسیار شبیه به جایگاه فیلون­ یهودی در اسکندریه قرن اول میلادی می­باشد؛ به­نحوی که می­توان و باید ریشه­ی بسیاری از عقاید کلان هر دو فیلسوف را در شرایط اجتماعی­شان جست­وجو نمود؛ چراکه نوعِ اندیشه­ورزی یک شخص  نمی­تواند بی­ارتباط با شرایط اجتماعی­اش بوده باشد. اما در این میان، اسکندریه به دلیل سبقت زمانی و چیدمان متنوع فرهنگی­اش، خاستگاه نخستین بارقه­های تاریخی در پرسش از نسبت دین و فلسفه بوده است؛ و باز در این بین، جایگاه فیلون اسکندرانی بسیار شاخص و مهم بوده است. علاقه­ی توأمان فیلون به فرهنگ و فلسفه­ی یونانی از سویی، و انتساب او به سنّت عبرانی و دین یهودی از سوی دیگر، او را بر آن داشت تا درصدد ارائه­ی طرحی برای تأسیس فلسفه­ای دینی نماید؛ مؤلفه­های طرح فیلونی، هنوز هم مدنظر فلاسفه­ی دینی است؛ به نحوی که شخصیتی همچون جوادی­آملی که فاصله­ای دوهزار ساله با فیلون دارد نیز آن­ها را در طرح تجمیعی خویش به کار گرفته است؛ خلاصه­ی هر دو طرح این است: همه معارف در گسترده­ترین معنای کلمه - که به ویژه شامل آموزه­های فلسفی می­شود - یا مستقیماً برآمده از وحی و تعالیم انبیاء(ع) هستند یا به آن­ ارجاع می­یابند؛ به­نحوی که باید گفت فلاسفه­ای همچون سقراط، افلاطون و ارسطو، جیره­خواران پیامبران بزرگی مانند ابراهیم(ع) و موسی(ع) می­باشند.