بررسی سنجشی مضمون و سبک در حکایات‌ و حکمت‏های گلستان و بهارستان بر اساس کارکرد تجربیِ فرانقش اندیشگان

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

2 کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

doi
10.22054/ls.2019.39023.1179
چکیده

در دستور زبان نظام‌مند نقش‌گرا برای تحلیل گفتمان سه فرانقش متنی، بینافردی و اندیشگانی در نظر گرفته می‌شود. فرانقش اندیشگانی به دو کارکرد تجربی و منطقی تقسیم می‌شود. در کارکرد تجربی، زبان تجربیات دنیای بیرون خود را بیان می‌کند. محصول این کارکرد در جمله، گذرایی است که برای مشخص‏نمودن انواع متفاوت فرایندها در جمله -که در فعل نمود می‌یابد- به کار می‌رود. در پژوهش حاضر به روش تحلیلی- آماری، پس از انتخاب تصادفیِ حکایات و حکمت‌هایی در گلستان و بهارستان -که از نظر موضوع مشترک بودند- به بررسی تفاوت‌های کاربست فعل در دو متن، با استفاده از کارکرد تجربی در فرانقش اندیشگانی پرداختیم. با وجود تفاوت‌های معنی‌داری که در سبک نگارش سعدی و جامی وجود دارد، نتایج حاصل از مقایسه قسمت‏های منتخب، بیانگر کاربست کمتر فرایندهای رفتاری و وجودی، و بسامد بیشتر فرایندهای رابطه‌ای و مادی است. بر این اساس می‏توان گفت سعدی و جامی در این دو اثر به بحث دربارة ریشه و اساس مسایل و مباحث نپرداخته‏اند، بلکه متناسب باموضوع و مضمون به چگونگی رفتار کنشگران و همچنین روایت رخدادهایی در خصوص این چگونگی‌ها توجّه بیشتری نشان داده‏اند. این امر حاکی از این است که میزان استفاده از انواع فرایندهای مختلف، بیش‌تر به محتوا و مضمون دو اثر وابسته است تا سبک نگارش و ویژگی‌های زبانی آن‌ها.