ویتگنشتاین و طرحوارههای ذهنی:دلالتهایی برای آموزش کودکان
نویسندگان
1 دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، دانشکدة روانشناسی و علوم تربیتی
2 دانشجوی دکتری فلسفه، دانشگاه وین
doi
چکیده
در این مقاله به نقش طرحوارههای ذهنی در آموزش پرداخته شده است و سه نوع مکتب فکری در باب طرحوارههای ذهنی معرفی شده است. با بررسی دو نوع افراطی طرحوارههای ذهنی که یکی به وجود طرحوارههای مطلقاً یکسان بین انسانهای متفاوت و دیگری به نسبیت افراطی یا مطلق طرحوارهها روی آورده است به این نتیجه راه یافتهایم که طرحوارة نسبیتی متعادل در امر آموزش قابل استفادهتر است. با بررسی آرای ویتگنشتاین میتوان دریافت که وی از طرحوارة نسبیتی متعادل استقبال میکند و میتوان گفت که یکی از جدیترین فیلسوفان طرفدار این مشی است. در پایان این نتیجه حاصل میشود که با پذیرش و کاربست طرحوارة نسبیتی متعادل امید بیشتری به یادگیری مفهومی و اعتلای نیروی ابتکار فردی میرود. این طرز تفکر در مربیان بنیان نظری محکمی را در باب فلسفه برای کودکان بنا مینهد. در این پژوهش از روشهای تحلیلی و استنتاجی استفاده شده است. پژوهش حاضر کاربردی است، زیرا دلالتها یا استلزامهای دیدگاه فلسفی معینی را برای عرصة عملی تعلیم و تربیت استخراج میکند.