رابطة باورهای معرفت شناختی و گرایش به تفکر انتقادی در دانشآموزان دورة متوسطة شهر ماکو در سال تحصیلی91-90
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه پیام نور گروه روانشناسی 4697-19395
2 کارشناسی ارشد برنامهریزی درسی
doi
چکیده
این پژوهش با هدف بررسی رابطة باورهای معرفت شناختی و گرایش به تفکر انتقادی در دانشآموزان دورة متوسطة شهر ماکو انجام گرفت. جامعة آماری شامل کل دانشآموزان متوسطة شهر ماکو است که با استفاده از روش تصادفی خوشهای تعداد سیصدوچهلوشش نفر به عنوان نمونة آماری انتخاب شدند. روش تحقیق روش همبستگی بود. ابزار جمعآوری اطلاعات، پرسشنامة باورهای معرفت شناختی «شومر» و پرسشنامة تفکر انتقادی «کالیفرنیا» بودند. برای تحلیل اطلاعات از آزمون t گروههای مستقل و روش تحلیل واریانس و تحلیل رگرسیون به روش گامبهگام استفاده شده است. نتایج حاکی از آن است که بین باورهای معرفت شناختی و گرایش به تفکر انتقادی رابطة معناداری وجود دارد و باورهای معرفت شناختی، پیشبینیکنندة یکی از مؤلفههای تفکر انتقادی (استدلال استقرایی) است. همچنین بین باورهای معرفت شناختی دانشآموزان دختر و پسر تفاوت معناداری نیست. در گرایش به تفکر انتقادی، در استدلال استقرایی دختران بالاتر از پسران بودند؛ در سایر مؤلفهها هیچ گونه تفاوتی دیده نشد و باورهای معرفت شناختی میتواند گرایش به تفکر انتقادی را در دختران و پسران پیشبینی کند. همچنین نتایج حاصل از این تحقیق نشان میدهد که باورهای معرفت شناختی میتوانند پیشبینیکنندة مؤلفههای گرایش به تفکر انتقادی باشند و نیز، مؤلفههای باورهای معرفت شناختی میتوانند در جهت تقویت تفکر انتقادی و پیشبرد اهداف آموزشی عواملی تأثیرگذاری باشند و با شناسایی این باورها گامهای صحیح و مؤثری را در جهت رسیدن به شاخصهای تفکر انتقادی برداشت.