مسائل بدخیم در سیاستگذاری عمومی؛ خاستگاه، مفاهیم و انتقادات

نویسندگان

1 دکتری خط مشی گذاری، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، دانشکدگان فارابی، قم، ایران

doi
10.22059/jppolicy.2024.98289
چکیده

مفهوم مسائل بدخیم (در مقابل مسائل رام) طی سالیان اخیر در حوزه‌های مختلف علوم مورد توجه قرار گرفته است. با این حال کاربرد این مفهوم در بسیاری از اوقات بدون دقت به مشخصه‌ها و تعاریف زمینه‌ای و کارکردهای آن بوده و گستردگی استفاده از آن برای انواع مسائل باعث تفرق دیدگاه‌ها در شناسایی و تعریف مسائل بدخیم (سرکش) شده است. در این مقاله ابتدا خاستگاه‌ها و ریشه‌های مسائل بدخیم مورد بررسی قرار می‌گیرند. تغییر در جریان مسائل عمومی و ایجاد بحران‌ها در 3 حوزه علوم، دولت و اقتصاد و تلاقی این جریان‌ها به خلق مفهوم مسئله بدخیم منجر شد. اگرچه معرفی کلاسیک مسائل بدخیم توسط افرادی خارج از عرصه سیاستگذاری انجام گرفت اما این مسائل پیش از آن در سیاستگذاری وجود داشتند و به آنها پرداخته می‌‌شد. پذیرش منطق دوگانه رام-بدخیم مورد انتقاد واقع شده و وجود یک طیف از میزان بدخیم بودن مسائل بیشتر مقبول صاحب‌نظران افتاده است. گونه‌بندی مسائل به بدخیم و رام بر حسب نظریات وضع‌کنندگان اصطلاح مسئله بدخیم، تا حد زیادی به انواع دسته‌بندی‌های موجود در سیاستگذاری عمومی که مسائل را به بدساختاربندی شده و با ساختاربندی مناسب تقسیم می‌کند شبیه است. با این حال ترکیبات متغیر و مختلفی از پیچیدگی، عدم قطعیت، تعدد کنش‌گران و ذینفعان، ابزارها و راه‌حل‌ها می‌تواند انواع متفاوتی از مسائل بدخیم را نمایندگی کند. همزمان انتقادات جدی به مفهوم مسائل بدخیم و کارکردهای احتمالی آن نیز مطرح گردیده که از آن جمله می‌توان به نقص در تعریف، استفاده نادرست، عدم توجه به بازاندیشی و ناتوانی آن در نفوذ در جریان اصلی در عرصه علم سیاستگذاری اشاره کرد.