قاضی و مسئلۀ زبان؛ نگاهی پساساختارگرا

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ دکتری حقوق خصوصی دانشگاه تهران (پردیس البرز)، ایران‏

doi
10.22059/jlq.2022.292179.1007320
چکیده

     در فهم متعارف، مؤلف، با بهره‌گیری از ابزار زبان، قصد و نیت خود را گزارش می‌کند و بر همین مبنا، تفسیر عبارت است از دستیابی به نیت مؤلف. نظریۀ حقوقی متعارف نیز در فرایند تفسیر همواره در پی کشف نیت قانونگذار است. اما در فهم پساساختارگرا، زبان، صرفاً شیوه‌ای برای نامیدن چیزهای از قبل موجود و ایده‌های ذهنی مؤلف نیست، بلکه مقدم بر وجود چیزهاست و دستیابی به چیزها بدون وساطت زبان غیرممکن است. بر این مبنا، تفسیر دیگر نه کشف نیت مؤلف، بلکه تحمیل یک معنا بر متن است. قاضی با تفسیر قانون، از میان گفتمان‌های موجود و متخاصم پیرامون موضوع، که تلاش دارند معنایی را به متن نسبت دهند، یکی از آنها را برمی‌گزیند و سایر معانی موجود را طرد می‌کند. این نگاه به زبان، ادعای نص‌بودگی متن را به‌سادگی برنمی‌تابد و با گسترش افق گفتمانی متن، راه را برای استمرار فرایند خوانش باز می‌گذارد.