درهمتنیدگی حقوق و هیجان: روزنههای ورود هیجان به دادرسی
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری حقوق عمومی، حقوق عمومی و اقتصادی، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22099/jls.2025.51843.5242چکیده
مقدمه: این مقاله با جدی گرفتن یافتههای تجربی علم عصبشناسی دال بر وجود نورونهای آینهای که حس کردن هیجانهای دیگری را ممکن و ناگزیر میسازد، الگوی دوگانهی تصمیمگیری که مستلزم همکاری استدلال و پردازشهای هیجانی است و وابستگی قضاوت اخلاقی به هیجان، بر این پیشفرض مبتنی است که جدایی سنتی میان حقوق و هیجان با تردیدهای جدی مواجه است. هر بازیگر حقوقی چه در قالب وضع قانون و چه در ردای قضاوت، بر این ادعا صحه میگذارد که هیجان در هر صورت وارد فرآیند تصمیمگیری میشود، چه بازیگران حقوقی متوجه آن باشند و چه خیر. بااینحال این ادعا، گزارهای کلی است و نحوه ورود هیجان به تصمیمگیری قضایی باید مشخص شود. به این منظور، این نوشتار با این پیشفرض آغاز میکند حقوق به صورت پیشینی نمیتواند له یا علیه هیجانها باشد. هیجانی بودن بُعدی از ویژگی انسان است، ولی واکنش به هیجان با توجه به شرایط و هدف حقوق تعیین میشود و نه اخذ موضع نسبت به خوبی یا بدی هیجانی خاص. قضات در استفاده از هیجانات خود ممکن است به دلیل استفاده از هیجانات غیرمرتبط، استفاده از هیجانهای مناسب به شیوهای اشتباه یا با شدتی نامناسب دچار خطا شوند. تصحیح این خطاها مستلزم شناسایی ورودیهای هیجان به حقوق است.«مطالعات حقوق و هیجان» نقش حیاتی هیجان در زندگی انسان و حیات حقوقی او را نشان میدهد. اگرچه بعضی مدعی شدهاند که بعضی از هیجاناتِ اخلاقی موجب شکلگیری و پایداری نظام اخلاقی در فرهنگهای مختلف میشوند، هیجانها خود ذاتاً اخلاقی یا نافع برای اخلاق نیستند، بلکه تنها نقش سازندهای در پاسخ اخلاقی بر عهده دارند. حفاظت از مفاهیم حقوقی انتزاعی، مستلزم آن است که قضات در فرآیند استدلالی خود، فهم عاطفی قویای از موضوعات و افراد داشته باشند. این مقاله، در تلاش برای ایجاد ادبیاتی منسجم، بر پایه یافتههای پیشین در مورد نقش هیجان در تصمیمگیری حقوقی بر مبنای مطالعات عصبشناسی و اهمیت ظرفیت همدلی در قضاوت، در تلاش است «نقش هیجان در تصمیمگیری قضایی» را از فضای انتزاعی فاصله دهد و با بیان مصادیق، بازیگر حقوقی را متوجه تأثیرات هیجان سازد. این نوشتار درصدد است به این پرسش پاسخ دهد که هیجان به چه صورتهایی وارد تصمیمگیری قضایی میشود. با توجه به آنکه قانون یکی از ابزارهای قاضی در صدور رأی به شمار میرود، پاسخگویی به این پرسش نیازمند بررسی قوانین نیز است. همچنین باید توجه داشت که پاسخها تنها بخشی از واقعیت را صورتبندی میکنند و حصری به شمار نمیروند. روشها: این پژوهش در زمره مطالعات حقوقی هنجاری قرار میگیرد و تلاش میکند تا توضیحی در مورد حقوق و مفاهیم حقوقی ارائه دهد. دادههای مربوط به این پژوهش با استفاده از منابع کتابخانهای و تحلیلهای موردی پروندهها تهیه شدهاند. رویکرد این نوشتار در مطالعات «حقوق و هیجان»، رویکرد دکترین حقوقی است؛ به این معنا که بر آن است بداند هیجان چگونه در دکترین حقوقی بروز یافته، چگونه میتواند یا باید منعکس باشد. همچنین نگاهی نیز به رویکرد بازیگر حقوقی دارد، زیرا نشان میدهد که قانونگذار و قاضی بهعنوان بازیگران عرصه حقوق چگونه آگاهانه یا ناآگاهانه مفاهیم هیجانی را به این عرصه وارد میسازند. یافتهها: هیجان در دادرسی میتواند برای قاضی نقش ابزار کار او را بر عهده گیرد؛ به این معنا که ذهن او را به سوی اهمیت مفاهیم عدالت و بشردوستی هدایت کند (نقش هادی)، مفاهیم حقوقی کلی مانند کرامت انسانی و انصاف را بگستراند (نقش کشنده) و یا با همدلی یا شجاعت، او را در موقعیت مناسب برای پاسخدهی به نقض حقها قرار دهد (نقش خادم). قانون چه زمانی که به مسائل حقوق کیفری، حقها و آزادیهای اساسی یا حقوق خصوصی مانند مالکیت، خانواده و آیین دادرسی میپردازد، واجد بار هیجانی است. بنابراین، موضوع کار قاضی از اساس آکنده از هیجان است و نمیتوان از او انتظار داشت در برابر این هجمه هیجانی، مانند ماشینی عاری از هرگونه حس انسانی عمل کند. قوانین خود نیز با ایجاد هیجان به قاضی فرصتی برای مدیریت هیجانات میدهند. بنابراین، نقش قاضی به جای سرکوب هیجانات، میتواند پروراندن هیجانهای سازگار با استفاده از تصمیمهای قضایی باشد. با درک ورودیهای هیجان به قانون و تصمیمگیری حقوقی، میتوان از توانایی مقامهای قضایی و نهادها برای پرورش هیجانات سازگار با استفاده از ابزاری مانند قانون استفاده کرد و یا آنها را در تفسیر قوانین مد نظر قرار داد. نتیجهگیری: هیجان هم ابزار کار قاضی است، هم بر موضوع کار قضایی یعنی قانون اثر گذاشته و هم در اثر قانونگذاری و ایجاد رویه قضایی ایجاد میشود و بنابراین نتیجه حقوق است. از قاضی که با محتوای هیجانی قانون سروکار دارد، نمیتوان انتظار داشت هیجان را به صورت کلی کنار بگذارد. تنها راه ممکن آگاهی نسبت به آنها و تنظیم و نه سرکوب یا نفی واکنشهای هیجانی است. بسیاری از قوانینی که در راستای نظم بخشیدن به دادرسی و در قالب آیینهای دادرسی وضع شدهاند، همین هدف را دنبال کردهاند. اما محدود ساختن قاضی به شکلگرایی افراطی، صداهای کارآمد هیجان در حقوق را خاموش میکند. اگر قضات تشویق شوند در تفسیر حقها از هیجان استفاده کنند، ابزاری تصحیحگر در برابر شکلگرایی افراطی در اختیار خواهند داشت. استفاده از هیجانها در تفسیر حقوق باعث میشود آثار واقعی قانون در جامعه نیز جدی گرفته شود. همچنین توجه به هیجانات، باعث میشود حقهای انسانی که نادیده گرفته شده است، برجسته شوند. بنابراین قانون و دادرسی میتواند ابزار مناسبی برای پروراندن هیجانهای سازگار باشد، یعنی هیجانهایی که صرفنظر از بار معنای مثبت یا منفی، به هدف ساختن جامعهای منسجم کمک میکند.