حق آموزش به زبان مادری در پرتو نظریههای عدالت و تقسیمات هوفلدی
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری، گروه حقوق عمومی، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 استادیار، گروه حقوق بشر، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22099/jls.2025.53873.5363چکیده
مقدمه: رویکرد نظامهای حقوقی به مسئله آموزش به زبان مادری همواره با تنوع و اختلافنظر همراه بوده است. با وجود تفسیرهای گسترده از اسناد بینالمللی حقوق بشر و اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که آموزش ادبیات زبانهای محلی و قومی را آزاد اعلام میکند، هنوز نظریهای جامع برای تبیین ماهیت این حق و تعهدات ناشی از آن برای دولت ارائه نشده است. پرسش محوری این پژوهش آن است که آیا آموزش به زبان مادری بهعنوان یک «حق-ادعا» (Claim-right) تعهدات ایجابی برای دولت ایجاد میکند یا صرفاً یک «حق-آزادی» (Liberty-right) است که تنها تعهد سلبی دولت را در پی دارد؟ هدف این مقاله، پاسخ به این پرسش با تمرکز بر نظریههای عدالت آموزشی و چارچوب تحلیلی وسلی هوفلد است تا از این رهگذر، ماهیت حق آموزش به زبان مادری و تأثیر آن بر نوع و میزان تعهدات دولت را بررسی کرده و راهکارهایی برای تضمین عملی این حق در نظامهای حقوقی ارائه دهد. روشها: این پژوهش از روش تحلیلی-توصیفی با رویکردی بینرشتهای (فلسفه حقوق، حقوق بشر و علوم سیاسی) بهره میگیرد. در بخش نظری، با استفاده از تحلیل مفاهیم، مبانی فلسفی و اخلاقی آموزش به زبان مادری در پرتو نظریههای عدالت، بهویژه نظریه «برابری پیچیده» مایکل والزر و رویکرد توانایی آمارتیا سن و مارتا ناسبام، بررسی شده است. در بخش حقوقی، با تکیه بر چارچوب تحلیلی هوفلد، ماهیت حق آموزش به زبان مادری (حق-ادعا یا حق-آزادی) و تعهدات ناشی از آن برای دولت تحلیل شده است. دادههای حقوقی از اسناد بینالمللی (مانند میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، منشور زبان مادری یونسکو) و اسناد ملی (بهویژه اصل ۱۵ قانون اساسی ایران) استخراج و مورد تحلیل قرار گرفتهاند. همچنین، پیشینه تحقیق از طریق جستوجوی نظاممند در پایگاههای علمی و منابع کتابخانهای مطالعه شده است. یافتهها: یافتههای تحقیق نشان میدهد که آموزش به زبان مادری دارای ماهیتی دوگانه است. از یک سو، به عنوان یک حق-آزادی، دولت را ملزم به عدم مداخله و خودداری از ایجاد مانع در مسیر آموزش داوطلبانه زبانهای مادری میکند. این پژوهش نشان میدهد که این دیدگاه برای تضمین واقعی این حق در بلندمدت کافی نیست و میتواند به فرسایش و نابودی زبانهای مادری بینجامد. از سوی دیگر، تحت شرایط خاص و بر اساس مبانی نظری عدالت، بهویژه نظریه والزر، آموزش به زبان مادری میتواند بهعنوان یک حق-ادعا نیز مطرح شود. والزر با نقد «برابری ساده» (توزیع یکسان منابع) و دفاع از «برابری پیچیده»، تأکید میکند که عدالت آموزشی مستلزم به رسمیت شناختن تفاوتهای هویتی، از جمله هویت زبانی، است. بر این اساس، دولت متعهد میشود تا امکانات و زیرساختهای لازم برای تحقق این حق، ازجمله تأمین معلم، کتاب درسی و کلاس درس به زبان مادری را فراهم آورد. در تحلیل اصل ۱۵ قانون اساسی، با استناد به مشروح مذاکرات مجلس خبرگان و تفسیر پویا، میتوان به وجود چنین تعهد ایجابی برای دولت رسید. همچنین، یافتهها نشان میدهد که چالشهای مطرح شده علیه این حق، مانند تهدید وحدت ملی یا دشواریهای اجرایی، با شواهد تجربی از کشورهای چندزبانه (مانند کانادا و هند) و راهکارهای عملی مانند تمرکززدایی آموزشی و تنظیمگری دولت قابل رد و مدیریت است. نتیجهگیری: در نتیجه میتوان ادعا کرد که حق آموزش به زبان مادری، ذیل چارچوب هوفلدی، ماهیتی ترکیبی دارد و هم شامل حق-آزادی (تعهد سلبی دولت) و هم در شرایط عادلانه، حق-ادعا (تعهد ایجابی دولت) میشود. تحقق کامل این حق مستلزم گذار از برابری ساده به سمت برابری پیچیده والزر است. تضمین عملی این حق نهتنها به کرامت انسانی، کاهش تبعیض و تقویت هویت فرهنگی افراد کمک میکند، بلکه از طریق افزایش اعتماد و مشارکت اقوام، به انسجام ملی پایدارتر و غنای فرهنگی جامعه میانجامد. راهحل میانه و عملی برای ایران، حرکت تدریجی به سمت سیستم غیرمتمرکز آموزشی با نقش تنظیمگری دولت، تخصیص تدریجی بودجه و استفاده از ظرفیتهای محلی است تا همزمان هم حق شهروندان تأمین شود و هم ملاحظات عملی دولت مورد توجه قرار گیرد.