جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل و بازخوانی معیار فوریت در دفاع مشروع دولتها با بهرهگیری از هوش مصنوعی
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف آباد، ایران.
2 دانشجوی دکترا حقوق بین الملل، گروه حقوق، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف آباد، ایران
3 استاد، گروه حقوق، واحد نجف آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف آباد، ایران
doi
10.22099/jls.2026.55451.5459چکیده
مقدمه: تحولات ناشی از جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ بار دیگر مسئله توسل به زور و شرایط اعمال دفاع مشروع در حقوق بینالملل را برجسته ساخت. یکی از عناصر اساسی در ارزیابی مشروعیت دفاع مشروع، معیار «فوریت» است که در برداشتهای سنتی به ضرورت واکنش سریع دولت در برابر یک حمله مسلحانه اشاره دارد. بااینحال، ظهور تهدیدهای نوین همچون جنگهای ترکیبی، عملیات سایبری و محیطهای امنیتی مبتنی بر داده، درک کلاسیک از این معیار را با چالش مواجه کرده است؛ زیرا تهدیدها اغلب از طریق مجموعهای از نشانهها و فعالیتهای تدریجی شکل میگیرند و تشخیص زمان عبور از آستانه حمله مسلحانه را پیچیدهتر میسازند. در این میان، پیشرفتهای هوش مصنوعی امکان تحلیل سریع حجم گستردهای از دادههای اطلاعاتی و امنیتی را فراهم کرده است. بر این اساس، هدف اصلی این پژوهش بازخوانی مفهوم فوریت در حقوق بینالملل معاصر و بررسی ظرفیتها و محدودیتهای هوش مصنوعی در ارزیابی تهدیدهای قریبالوقوع با مطالعه موردی جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل است. روشها: این پژوهش با رویکردی تحلیلی-اکتشافی و با بهرهگیری از رهیافت میانرشتهای انجام شده است. در این راستا، ابتدا مبانی حقوقی معیار فوریت در چارچوب ماده ۵۱ منشور ملل متحد و اصول ضرورت و تناسب بررسی شده و سپس تحولات مربوط به ماهیت تهدیدهای معاصر، بهویژه در حوزه جنگهای ترکیبی و عملیات سایبری، تحلیل شده است. روش تحقیق مبتنی بر بررسی منابع حقوقی و ادبیات علمی در کنار مطالعه موردی کیفی جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل است تا نقش تحلیلهای دادهمحور و فناوریهای هوش مصنوعی در ارزیابی تهدیدها و تصمیمگیریهای مرتبط با دفاع مشروع مورد بررسی قرار گیرد. یافتهها: یافتههای پژوهش نشان میدهد که در منازعات معاصر، مفهوم فوریت در دفاع مشروع دیگر نمیتواند صرفاً به معنای واکنش فوری پس از وقوع یک حمله مسلحانه تلقی شود، بلکه باید در پرتو تحول ماهیت تهدیدات و افزایش سرعت جریان اطلاعات مورد بازخوانی قرار گیرد. در جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل، ارزیابی وضعیتهای منتهی به دفاع مشروع نهتنها بر اساس وقوع یک اقدام نظامی آشکار، بلکه در چارچوب مجموعهای از دادههای اطلاعاتی، ارزیابیهای امنیتی، تحلیلهای سایبری و نشانههای مرحلهای تهدید انجام شده است. این امر نشان میدهد که تشخیص عبور از آستانه حمله مسلحانه در بسیاری از موارد مستلزم تحلیل همزمان دادههای متنوع و پویایی است که با روشهای سنتی ارزیابی حقوقی بهتنهایی قابل فهم کامل نیست. در چنین شرایطی، سامانههای هوش مصنوعی میتوانند با پردازش همزمان حجم گستردهای از دادههای اطلاعاتی، نظامی و امنیتی، به شناسایی الگوهای تهدید، کشف روابط میان متغیرهای امنیتی و ارائه برآوردهای سریع از سطح خطر کمک کنند و بدین ترتیب نقش مهمی در پشتیبانی از فرایند تصمیمسازی دفاعی ایفا نمایند. توانایی این سامانهها در تحلیل کلاندادهها، کاهش خطاهای انسانی ناشی از محدودیتهای زمانی و ادراکی و ارائه تحلیلهای بلادرنگ میتواند دقت و سرعت تشخیص وضعیتهای اضطراری را افزایش دهد. با وجود این، یافتههای پژوهش نشان میدهد که ارزیابی فوریت در دفاع مشروع همچنان دارای دو بُعد مکمل عینی و ذهنی است. بُعد عینی به وجود شواهد خارجی و قابلسنجش از خطر قریبالوقوع اشاره دارد، در حالی که بُعد ذهنی به برداشت و ارزیابی دولت در مواجهه با تهدید مربوط میشود. هوش مصنوعی میتواند در تقویت بُعد عینی این معیار نقش مؤثری ایفا کند، زیرا قادر است دادههای پراکنده و ناهمگون را در مدت زمان کوتاه تحلیل کرده و تصویری جامع از وضعیت تهدید ارائه دهد. بااینحال، مشروعیت تصمیم درباره توسل به دفاع مشروع نمیتواند صرفاً بر مبنای تحلیلهای الگوریتمی تعیین شود، زیرا چنین تصمیمی مستلزم تفسیر هنجارهای حقوق بینالملل، ارزیابی ضرورت و تناسب واکنش و پذیرش مسئولیت حقوقی و سیاسی در سطح بینالمللی است. بنابراین، هرچند هوش مصنوعی میتواند ابزار مؤثری برای پشتیبانی از تصمیمگیری باشد، اما جایگزین قضاوت حقوقی و انسانی نخواهد بود. یافتههای تحقیق همچنین نشان میدهد که استفاده از هوش مصنوعی در ارزیابی فوریت تنها در صورتی با الزامهای حقوق بینالملل سازگار خواهد بود که با مجموعهای از سازوکارهای نظارتی و تضمینهای حقوقی همراه باشد. از جمله این الزامها میتوان به نظارت انسانی مؤثر بر فرایند تصمیمسازی، شفافیت نسبی در الگوریتمها و دادههای مورد استفاده، حفظ اصل پاسخگویی دولتها در قبال تصمیمهای اتخاذشده، کنترل سوگیریهای الگوریتمی و تضمین کیفیت و اعتبار دادههای ورودی اشاره کرد. در غیر این صورت، اتکای بیش از حد به سامانههای هوش مصنوعی ممکن است به خطا در تشخیص سطح تهدید، تضعیف اصل مسئولیت دولتها و حتی گسترش تفسیرهای موسع و غیرموجه از حق دفاع مشروع منجر شود. از این رو، تحلیلها نشان میدهد که کارکرد اصلی هوش مصنوعی در این حوزه باید بهعنوان ابزاری تکمیلی برای ارتقای دقت و سرعت تحلیل تهدیدات در چارچوب قواعد موجود حقوق بینالملل در نظر گرفته شود. نتیجهگیری: در مجموع، نتایج پژوهش نشان میدهد که بازخوانی معیار فوریت در حقوق بینالملل معاصر مستلزم موازنهای میان تحولات فناورانه و الزامهای هنجاری نظام حقوقی بینالمللی است. هوش مصنوعی میتواند با تقویت ظرفیتهای تحلیلی دولتها در شناسایی تهدیدات و ارزیابی شرایط بحرانی، به کارآمدتر شدن فرایند تشخیص فوریت کمک کند؛ بااینحال، مشروعیت استفاده از آن تنها در صورتی قابل پذیرش است که نقش نهایی قضاوت انسانی حفظ شود و اصولی همچون شفافیت، پاسخگویی و نظارت حقوقی بر فرایند تصمیمگیری حاکم باشد.