تصویر «قدرت حاکم» در آینة اشعار سدة چهارم تا هشتم هجری
نویسندگان
1 گروه حقوق عمومی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22099/jls.2025.52572.5287چکیده
مقدمه: در مقام شناسایی و مواجهه نخستین با پدیداری چون قدرت، دو پرسش اساسی به میان میآید: پرسش اول ناظر به این است که چنین پدیدهای موجودیت مستقل و فارغ از تأثیرات دانشها و زمینههایی چون ادبی، اجتماعی، فلسفی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و سیاسی دارد؟ یا برآیند بسترها و خاستگاههایی چند از میان این انواع گونهگون است؟ پرسش دوم نیز، به چگونگی ارزیابی مفهوم پدیداری چون قدرت برمیگردد و این نکته را مطرح میکند که معیارهای شناخت و سنجش و آزمایش قدرت چیست؟ آیا فهم قدرت تکصدایی است؟ یا در نظر گرفتن مجموعهای از اصوات و زمینهها به فهم و ارزیابی دقیق از قدرت میانجامد؟ در پاسخ به پرسش اول باید اذعان داشت که قدرت محصول رابطهای چند وجهی و بهطور مشخص اجتماعی- سیاسی بین افراد و گروههاست که طی آن بهطور غالب یک طرف دست بالا را دارد و طرف دیگر ضعیف دست است؛ در پاسخ به پرسش دوم نیز، باید گفت: از آنجایی که قدرت سازماندهنده و تنظیمکنندة مناسبات بازیگران سیاسی است؛ شناخت آن در وهله نخست بهواسطه فهم حقوقی از این پدیده انسانی و سپس از رهگذر تفاسیری چند از جمله فهم ادبی قدرت، میسر تواند بود.روشها: در بیان روش پژوهش و سازمان دادن مطالب، با قبول شیوه مرسوم پژوهش که همواره نخست یک مسئله را تعریف میکند و سپس به گردآوری شواهد و امثال برای آن میپردازد، باید گفت که در بخش پیش رو، به دلیل ماهیّت یا ذات دوگانه قدرت؛ نیروی ایزدی یا نیروی اهریمنی موجود در آن، بی این که به عادت مألوف، از معناشناسی لغوی و مفهومشناسی و برداشتها و تلقیات برآمده از آن آغاز سخن کنیم؛ در بادی امر، شناخت مفهوم قدرت را در ساحت ادب منظوم فارسی در سدههای مشخصی، مطرح و ردیابی خواهیم کرد. غرض نگارنده از این طرح بحث چنین است که آشکار کند ذهنیت و تلقی و پیرنگ و متعاقب آن تصویرسازی رایج در ذهن و زبان شاعران و بیدارگران سدههای چهارم تا هشتم هجری، در مواجهه و نسبت به پدیداری چون قدرت چه بوده است؟ آیا به باور رایج و ناگزیر و ناگریز آن را چون شر لازم میپنداشتهاند؟ یا از اساس نسبت بدان بدبین و سرزنشگر بوده و در مقام آگاهیبخشی و تحذیر از آفات و مفاسد قدرت ره پویدهاند؟یافتهها: نگارنده نیک میداند چنانچه بخواهد ردّی دقیق و مویشکافانه از جریانهای پر اُفتوخیزِ قدرت بر سپهر ادب سیاسی فارسی، در ساحت نظم و نثر و آرای اهل نظر در این باره بیابد و آن را ملاک بداند، آنگاه مجالی ولو یک عمر تحقیق هم در آن باب کم است. نیز، سخت باور دارد که چنانچه خواسته باشد دقایق ادبی- معنایی قدرت را با نظر به گرایش یا طبع و مزاجِ دولتها به انباشت یا گسست از قدرت بشکافد و بفهمد، بیشک عمر به سر میآید و در صور دمیده میشود و او هنوز از برای یافتن مدرک و منبعی تازه سرگردان و ویلان به این سوی روان و به آن سوی دوان، از پای میافتد. با وجود اینها، تنها به ملاحظة اینکه در عالم ادبیات بهطور عام و در ادب سیاسی پارسی به نحو خاص، قدرت را جایگاهی و قدری هست، میکوشد طی جریانی مشخص و در ساحت نظم سده چهارم تا هشتم هجری، لختی در مواجهات قدرت و ادبیات درنگ و تا حدی که چارچوب نظری پژوهش اقتضا داشته باشد، آن را پردازش کند. پیشتر باید یادآور شد که این پردازش تنها دربردارنده نگاهی از سطح و لایههای رویین به موضوع یا به تعبیری دیگر، معرفِ روبنای قضیه است. نتیجهگیری: در مقاله پیش رو، نگارنده با باور به اینکه تلقی رایج و مرسوم شاعران سده پیشگفته بنا به تجربه و زیستن با مظاهر قدرت، شر انگاری و شر پنداری قدرت حاکمان در عرصه عمومی بوده است، بر آن است تا به زوایایی از این تلقیات و تجسمات و تصاویر شاعرانه پی برد.