عقلانیت عملی ارسطویی چون مبنای منطق حقوقی پرلمان تأملی بر چگونگی تبعیت منطق حقوق از فلسفة حقوق

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی گروه حقوق دانشگاه اصفهان

doi
10.22059/jlq.2020.299213.1007351
چکیده

بی‌تردید دغدغة پرلمان، عبور از منطق صوری و استدلال قیاسی است. با این حال، چارچوب نظری وی برای این گذار با ابهام مواجه است؛ ابهامی که به‌نظر می‌رسد به سه‌گانة منصفانه بودن، عقلانی بودن و مقبولیت داشتن استدلال قضایی که پرلمان بر آن تأکید دارد، تسری پیدا می‌کند. اکتفای پرلمان به عقلانیت عملی و این تلقی که وی، عقلانیت عملی را، مستقل از عقلانیت نظری می‌خواهد، بر این ابهام افزوده است. پرلمان، گاه در آثار خود از جامعه‌شناسی حقوق سخن می‌گوید و گویا بناست با تأسی از جامعه‌شناسی حقوق و واقعیت‌نگری آن، از استدلال قیاسی عبور کند؛ گاه نیز بر قضاوت‌های ارزشی، و اصول کلی حقوق و قواعد نانوشتة حقوقی به‌عنوان مؤلفه‌های این قضاوت ارزشی تأکید دارد. آیا قضاوت‌های ارزشی و اصول کلی حقوقی، نشان از پذیرش نوعی حقوق طبیعی از سوی پرلمان ندارد؟ حقوق طبیعی‌ای که با نفی دوگانگی عقلانیت نظری و عقلانیت عملی، می‌تواند چارچوب نظری منطق حقوقی پرلمان باشد و این منطق را، از ابهامی که ناشی از کثرت‌گرایی ساختار اجتماعی است، برهاند.